گفت: «خانهها در غیاب ساکنانشان متروک میشوند.»
سپس به قلبش اشاره کرد...
تو خیال کردی زخمیِ عشقام و خواهم مُرد!
زخم تو نیز عزیز بود؛
سبز شد، در جان ریشه داد…
گفتم که بدانید، من تجربه کردم، به همین قبله چاخان بود!
حُسنش همه گفتند و منِ سر به هوا را
آگاه نکردند به شرّی که در آن بود . .
ویروس خطرناکتر از عشق ندیدم
یک قاتل بالفطره اگر بود، همان بود!
هی ریشه زد ُ ریشه زد ُ ریشه کنم کرد؛
این تودهی بدخیم گمانم سرطان بود..
معشوقهی آفتابگردون؛
ما مهاجریم ؛ از غمی به غمِ دیگر .
چارلی چاپلین میگه خوشبختی فاصله یک غم تا غم(بدبختی) دیگرِ
و این خوشبختی دقیقا همون مهاجرتِ، همون کسبِ تجربه های جدیدِ، همون فرصتِ دیدن ها و شکست ها و موفقیت هاست که خیلی از ماها چون تویِ غمِ گذشته غرق شدیم نمی بینیمش، سر افکنده از غم، مسیرِ خوشبختیِ مهاجرت رو نمی بینم
به مسیر توجه کنید، به جای خرگوش تیزپا لاکپشتِ پیر باشین با دقت ببینید، زندگی ما به اندازه کافی سریع میگذره.
معشوقهی آفتابگردون؛
امسال مدرسه داره خوش میگذره چون با یگانه باهم کتاب خوندیم✅ با هم بستنی یخی خوردیم ✅ باهم در ملأعام
دوتایی با یگانه با یه اکیپِ دیگه دعوا کردیم✅
معشوقهی آفتابگردون؛
دوتایی با یگانه با یه اکیپِ دیگه دعوا کردیم✅
رفتیم برایِ و به بهونه پیدا کردنِ پوستر انبارِ مدرسه که مثلِ یه جعبه بزرگ میمونه رو ویران کردیم✅
هدایت شده از لایا
کاسهی شعرِ من از دستِ تو افتاد و شکست !
عاشقان، فرصتِ خوبیست، غزل جمع کنید.
معشوقهی آفتابگردون؛
تصدُقت بروم نمی آیی ...؟!🌱
خطاب به آخر هفتهی عزیزم:
امروز مدرسه بسیار طولانی و خسته کننده گذشت