امروز عزیزی میگفت تو شرایطش برات پیش نیومده که دلتنگ کسی بشی
یه لحظه تمام لحظه هایی از دلتنگی استخونام خرد شد و خندیدم از جلو چشمم گذشت.
آخه آدمِ نامرد تو که دیدی چی به من گذشت.
+دوباره بیخوابی زده به سرت؟!
_نه، فکر و خیال گرسنش شده داره مغزمو میخوره.
بهتون گفته بودم چقدر عود دوست دارم؟
هرجای خونه که بوی عودِ گلِرز میده، اونجا حضورِ پررنگی دارم
با اینکه به هیچکس اعتراف نمیکنم،
اما از دلتنگی، تقریباً فلج شدهام.
از عشق، از شوق، از همهچیز کناره گرفتهام؛ دیگر در جرگه مردهها به شمار میآیم.
معشوقهی آفتابگردون؛
از عشق، از شوق، از همهچیز کناره گرفتهام؛ دیگر در جرگه مردهها به شمار میآیم.
دیگر در جرگه مردهها به شمار میآیم.