معشوقهی آفتابگردون؛
همه ما مهاجرت کردیم... از روحی شاد به روحی بیمار از آدمی صبور به آدمی عصبی...
امید واژه غریبیه وقتی نا امیدی دست به دست تو دستِ آدما میچرخه
چای زعفرون و عود و موسیقی لایت و هوای سرد
آره دوستان تا اینجا همه چی خیلی آرامبخش بود اگر کتاب ادبیات کوفتی پارازیت نمینداخت.
شيءٌ ما ينقصني،
رُبَّما أمل، رُبَّما نسيان، رُبَّما صديق، رُبَّما أنا
من چیزی را گم کرده ام،
شاید امید...
شاید فراموشی...
شاید دوست...
شاید خودم...
زندگی عالیه روتین پوستی میری یهو یه دیتی ار زمین و اسمون میباره مجبور میشی دوباره آرایش کنی بری بیرون
یکی از چیزایی که دارم باهاش سر و کله میزنم ارتباط و تعامل با آدمایی که هیچ وقت ازشون وایب خوبی نگرفتم و دوستشون نداشتم
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
یه خریدایی هستن که خودت نمیخوای بخری و دلت میخواد هدیه بگیری، اونا خیلی به ادم میچسبه
》F A T E M E《
@farsitweets
معشوقهی آفتابگردون؛
یه خریدایی هستن که خودت نمیخوای بخری و دلت میخواد هدیه بگیری، اونا خیلی به ادم میچسبه 》F A T E M E《
من دقیقا نسبت به یه جاعودی همچین حسیو دارم
دلم میخواد کادو بگیرم.