عزیزِ راه دورم داره میاد و بعد از یکسال نمیدونم چرا این دو روزِ مونده آنقدر بی طاقتم کرده
میدونین داره میاد غمامو شریک بشه
فکر کن یکی داره میاد که همهی نسولیتارو از دوشت برداره تو رو ببوسه و بگه بخواب الان من دیگه هستم
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد .
بوف کور،صادق هدایت
از تفاوت سطح دغدغم با دوستام همین بس که اونا باهم میرن بیرون و روزهای نوجوانیشون رو سپری میکنن، کلاس کنکور میرن و درس میخونن، من مثلِ یه خانمِ ۳۰ ساله که ۲ تا بچه داره دم غروب میرم خرید برنج و رب گوجه میگیرم و چون پاهام درد میکنه با اسنپ بر میگردم خونه، شام می پزم و این روتین تکراری هر روز اتفاق میوفته.
[من مبتلا به افسون چشمانی
شدم که زندگی پیش از او را
از خاطرم ربوده است]
+ایلَتِ تو اولَته مونه
_نه اولَتِ تو اولَت مَم هِسه
+تو باید بیگُفتی اولَتِت
مکالمهی دوتا لر سر مکان یه جسم که در سمت چپ قرار داره.
بله من از خیلی چیزا بدم میاد ولی هیچکدوم به پای تنفرم از کسایی که پیام سین میزنن و جواب نمیدن نمیرسه