از تفاوت سطح دغدغم با دوستام همین بس که اونا باهم میرن بیرون و روزهای نوجوانیشون رو سپری میکنن، کلاس کنکور میرن و درس میخونن، من مثلِ یه خانمِ ۳۰ ساله که ۲ تا بچه داره دم غروب میرم خرید برنج و رب گوجه میگیرم و چون پاهام درد میکنه با اسنپ بر میگردم خونه، شام می پزم و این روتین تکراری هر روز اتفاق میوفته.
[من مبتلا به افسون چشمانی
شدم که زندگی پیش از او را
از خاطرم ربوده است]
+ایلَتِ تو اولَته مونه
_نه اولَتِ تو اولَت مَم هِسه
+تو باید بیگُفتی اولَتِت
مکالمهی دوتا لر سر مکان یه جسم که در سمت چپ قرار داره.
بله من از خیلی چیزا بدم میاد ولی هیچکدوم به پای تنفرم از کسایی که پیام سین میزنن و جواب نمیدن نمیرسه
این روزا زیادی پیر شدم، انگار این تابستون سیر تکاملِ عمرم رو سپری کردم مثلا الان یه خانمِ ۶۰ سالمه که بی نهایت دلشوره داره، از پادرد خوابش نمیبره و دارم چایی نبات با زنجبیل میخورم.