وای بچهها بدنم داره به لذتها دنیوی حساسیت نشون میده، خس میکنم قراره بمیرم، بای
معشوقهی آفتابگردون؛
مرگ بر شب امتحانی بودن.
مرگ بر شب امتحانی بودن².
شب آرزوهاست؟
آرزو میکنم همهی پدرا سایشون مستدام و سلامت و استوار باشه🐣💛
و من در شبِ آرزوها
به خیال ندارم چه آغازی را برای چشمهای غمزده و قلبِ بخشندهی شما بنویسم که واژهها در وصفِ غمتان عجیب کم میآورند. امیدوارم آغوشی برای التهابهایتان، تسکیندهندهای برای غمهایتان و همصحبتی برای واژههایتان داشته باشید
امید که شیشهی دلهای ما به سنگِ دلتنگی نخورد، مهر از وجودمان نگریزد، زندگی به کامِ ما تلخ نگردد، جوانمردی از آیینِ پاکمان فراموش نشود.
آرزو میکنم
تمامِ عمرِ محدودمان را برایِ جستنِ مرهمی از برای ژرفای چالههای جسمِ نحیف خویش صرف نکنیم، به حادثه ای عشق به یکباره تن و جانمان را به خاک نسپارد و روحِ زندگی در ما نمیرد.
در پایان، آرزوی مهر و خوشبختی، نیکدلی و شادمانی و به وقوع پیوستن خواسته هایتان را به شرطِ لبخندتان دارم.
ارادتمند قلب هایِ غمگین وزوزی✨🌱
و عزیزِ من
عشق میانِ ما، حوصلهام، خندهها، اشکِ چشمانم، صبر و تحملهایم، همه چیز به پایان رسید، اِلا غم...
انصافه؟
تو هوای هوای زمستونی، غروبِ جمعه، عود و چای دارچین با شکلاتای موردعلاقم، ریاضی بخونم؟!