کانال برنامه های فرهنگی کارکنان و خانواده
🔰به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت فردوسی حکیم چند نکته کمتر گفتهشده درباره فردوسی/۲ سر
📣 پیام رهبر معظّم انقلاب به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
📱 @rahbar_enghelab_ir
🔰فرمانِ «درهای گشوده»؛ چرا امام نهم را «جواد» نامیدند؟
در ایامی که امام رضا (ع) در خراسان بودند و فرزندشان امام جواد (ع) در مدینه حضور داشتند، به ایشان خبر رسید که اطرافیان و خدمتکاران، برای رفاهِ حالِ امام جواد (ع)، ایشان را از «درِ پشتیِ» خانه بیرون میبرند تا با انبوهِ مردمِ نیازمند و مشتاق که دمِ درِ اصلی جمع شده بودند، روبرو نشوند.
امام رضا (ع) که از این موضوع آزرده شده بودند، نامهای بسیار مهم و تاریخی برای فرزند جوانشان نوشتند. در آن نامه آمده بود:
«ای فرزندم! به من خبر رسیده که خدمتکاران، تو را از درِ کوچکی بیرون میبرند. این کار از بخلِ آنهاست تا کسی از تو خیری نبیند! تو را به حقی که بر گردنت دارم قسم میدهم که رفت و آمدت همیشه از "درِ بزرگ" و اصلی باشد. هرگاه سوار بر مرکب میشوی، همراه خود طلا و نقره داشته باش و هر کس از تو درخواستی کرد، دست خالی ردش نکن...»
امام جواد (ع) با جان و دل این فرمان پدر را اجرا کردند. ایشان نه تنها از درِ اصلی رفت و آمد میکردند، بلکه با تمام وجود در میان مردم حاضر میشدند و به مشکلاتشان گوش میدادند. همین گشادهدستی و در دسترس بودنِ همیشگی باعث شد که لقب زیبای «جواد» (بسیار بخشنده) برای همیشه بر تارکِ نام ایشان در تاریخ بدرخشد.
🖤 شهادت امام جواد علیهالسلام تسلیت باد.
✔️ مدیریت ارتباطات گروه فولاد مبارکه
🆔 @msc_cul
▫️اگر خداوند علی را برای فاطمه نیافریده بود، کفو و همتایی برای فاطمه (سلاماللهعلیها) نبود.
پیامبر اکرم(صلوات الله علیه)
💐 سالروز پیوند آسمانی حضرت علی (علیهالسلام) و حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) مبارک باد.
✔️ مدیریت ارتباطات گروه فولاد مبارکه
🆔 @msc_cul
به بهانه ۲۷ اردیبهشتماه، روز ارتباطات و روابط عمومی
✅یک عاشقانه آرام!
🎙گفتوگو با «مریم رخشانی» همسر «محسن خزایی» خبرنگار شهید و مدیر اسبق روابطعمومی فولادمبارکه
🔹ازطریق شوهرخالهام که فرمانده گردان آقامحسن بود با هم آشنا شدیم. من 20 سالم بود و آقا محسن 24 سال. او همه معیارهای مورد نظر من را در زندگی مشترک داشت و جای هیچ مخالفتی نبود.
🔸از همان ابتدای ازدواج، آقامحسن در صداوسیمای زاهدان مشغول به کار بود. سپس به عنوان مدیر باشگاه خبرنگاران جوان زاهدان منصوب شد و برای شبکه خبر هم برنامهسازی میکرد تا اینکه به معاونت اطلاعات اخبار گیلان رسید و اتفاقاً در آنجا هم فعالیتهای موثری داشت. بعد از گیلان به اصفهان آمدیم و همسرم مدیر روابط عمومی فولادمبارکه شد.
🔹حدود دو سال اصفهان بودیم و بعد از آن شرایط رفتنشان به سوریه فراهم شد و در آنجا مسئول امور فرهنگی دفتر نهاد رهبری بود. در کنار آن کارهای خبری هم انجام میداد و حتی دفتر شبکه خبر زد. با صدا و سیمای سوریه هم همکاری داشت. تقریباً پنج سال و نیم در سوریه بود.
این مطلب را در نسخه الکترونیک نشریه همخانواده بخوانید🔻
🌐 http://mscmag.ir/content/2243/slides/86
#همخانواده
#گپ_تایم
مدیریت ارتباطات گروه فولاد مبارکه
🆔 @msc_cul
🔰اطلاعیه
به اطلاع کاربران محترم سامانه «راه بهشت» میرسد:
امتیازهای کسبشده از پویشهای سال ۱۴۰۴ در ویترین جوایز سامانه برای تمامی افراد شارژ شده و قابل استفاده است.
کاربران میتوانند حداکثر تا پایان اردیبهشتماه نسبت به انتخاب و ثبت هدایا اقدام نمایند. بدیهی است پس از این تاریخ، صرفاً ۲۰۰ امتیاز قابل نگهداشت بوده و سایر امتیازات سوخت خواهد شد.
توجه داشته باشید که این مهلت به هیچ عنوان قابل تمدید نیست.
همچنین امتیازهای مربوط به پویشهای سال ۱۴۰۵ (کتاب «ماه پنهان است» یا «اقیانوس آرام ۲») پس از پایان مهلت فوق برای کاربران تخصیص داده خواهد شد.
با سپاس از همراهی شما.
✔️مدیریت ارتباطات گروه فولاد مبارکه
🆔️ @msc_cul
ملاقات در زیر آفتاب سوزان
ظهر بود؛ آفتاب مدینه مثل آتش روی زمین میریخت. محمد بن مُنکدر، که او را به زهد و ریاضت میشناختند، از شهر بیرون رفت تا هوایی عوض کند. هنوز چند قدمی نرفته بود که چشمش به صحنهای افتاد که دلش را تکان داد.
پیرمردی درشتاندام را دید که عرق از سر و رویش میچکید. آنقدر گرما سنگین بود که دو کارگر دو طرفش ایستاده بودند و او به شانههایشان تکیه داده بود، اما باز هم خودش قدمبهقدم جلو میرفت و به مزرعهاش سرکشی میکرد؛ با زحمت، با نفسهای بریده.
محمد با خودش گفت: «سبحانالله… در این ساعت و با این گرما؟ آن هم برای دنیا؟» تصمیم گرفت جلو برود و نصیحتش کند.
نزدیک شد، سلام کرد. پیرمرد با آرامش جواب سلامش را داد؛ همانطور که نفسنفس میزد. محمد گفت:
«خدا تو را اصلاح کند… سزاوار است پیرمردی مثل شما در این گرمای شدید اینطور دنبال دنیا باشد؟ اگر همین حالا مرگ برسد، میخواهی به خدا چه جواب بدهی؟»
پیرمرد لحظهای مکث کرد. بعد، تکیهاش را از شانههای کارگران برداشت، صاف ایستاد و با لبخندی که انگار پشتش دنیایی از حکمت بود گفت:
«به خدا قسم، اگر مرگ همین حالا سراغ من بیاید، در حالی آمده که من مشغول یکی از طاعتهای خدا هستم. من کار میکنم تا محتاج تو و دیگران نباشم؛ تا دست نیاز پیش کسی دراز نکنم. من از مرگ وقتی میترسم که در حال گناه به سراغم بیاید، نه وقتی که دارم برای عزت و آبروی زندگیام تلاش میکنم.»
محمد بن مُنکدر تازه فهمید با چه کسی روبهروست: امام باقر(ع).
سرش پایین افتاد، شرم و احترام با هم در چهرهاش نشست. آهسته گفت:
«راست گفتی ای فرزند رسول خدا… من آمدم نصیحتت کنم، اما این تو بودی که مرا از اشتباه بیرون آوردی.»
و محمد در راه برگشت، زیر همان آفتاب داغ، یک درس روشن با خودش میبرد:
کار کردن و تلاش برای خودکفایی و عزت خانواده، نه تنها «دنیاطلبی» نیست، بلکه از بالاترین عبادتهاست.
🖤 شهادت پنجمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام محمد باقر علیهالسلام تسلیت باد.
✔️مدیریت ارتباطات گروه فولاد مبارکه
🆔️ @msc_cul