به بهانه ۲۷ اردیبهشتماه، روز ارتباطات و روابط عمومی
✅یک عاشقانه آرام!
🎙گفتوگو با «مریم رخشانی» همسر «محسن خزایی» خبرنگار شهید و مدیر اسبق روابطعمومی فولادمبارکه
🔹ازطریق شوهرخالهام که فرمانده گردان آقامحسن بود با هم آشنا شدیم. من 20 سالم بود و آقا محسن 24 سال. او همه معیارهای مورد نظر من را در زندگی مشترک داشت و جای هیچ مخالفتی نبود.
🔸از همان ابتدای ازدواج، آقامحسن در صداوسیمای زاهدان مشغول به کار بود. سپس به عنوان مدیر باشگاه خبرنگاران جوان زاهدان منصوب شد و برای شبکه خبر هم برنامهسازی میکرد تا اینکه به معاونت اطلاعات اخبار گیلان رسید و اتفاقاً در آنجا هم فعالیتهای موثری داشت. بعد از گیلان به اصفهان آمدیم و همسرم مدیر روابط عمومی فولادمبارکه شد.
🔹حدود دو سال اصفهان بودیم و بعد از آن شرایط رفتنشان به سوریه فراهم شد و در آنجا مسئول امور فرهنگی دفتر نهاد رهبری بود. در کنار آن کارهای خبری هم انجام میداد و حتی دفتر شبکه خبر زد. با صدا و سیمای سوریه هم همکاری داشت. تقریباً پنج سال و نیم در سوریه بود.
این مطلب را در نسخه الکترونیک نشریه همخانواده بخوانید🔻
🌐 http://mscmag.ir/content/2243/slides/86
#همخانواده
#گپ_تایم
مدیریت ارتباطات گروه فولاد مبارکه
🆔 @msc_cul
🔰اطلاعیه
به اطلاع کاربران محترم سامانه «راه بهشت» میرسد:
امتیازهای کسبشده از پویشهای سال ۱۴۰۴ در ویترین جوایز سامانه برای تمامی افراد شارژ شده و قابل استفاده است.
کاربران میتوانند حداکثر تا پایان اردیبهشتماه نسبت به انتخاب و ثبت هدایا اقدام نمایند. بدیهی است پس از این تاریخ، صرفاً ۲۰۰ امتیاز قابل نگهداشت بوده و سایر امتیازات سوخت خواهد شد.
توجه داشته باشید که این مهلت به هیچ عنوان قابل تمدید نیست.
همچنین امتیازهای مربوط به پویشهای سال ۱۴۰۵ (کتاب «ماه پنهان است» یا «اقیانوس آرام ۲») پس از پایان مهلت فوق برای کاربران تخصیص داده خواهد شد.
با سپاس از همراهی شما.
✔️مدیریت ارتباطات گروه فولاد مبارکه
🆔️ @msc_cul
ملاقات در زیر آفتاب سوزان
ظهر بود؛ آفتاب مدینه مثل آتش روی زمین میریخت. محمد بن مُنکدر، که او را به زهد و ریاضت میشناختند، از شهر بیرون رفت تا هوایی عوض کند. هنوز چند قدمی نرفته بود که چشمش به صحنهای افتاد که دلش را تکان داد.
پیرمردی درشتاندام را دید که عرق از سر و رویش میچکید. آنقدر گرما سنگین بود که دو کارگر دو طرفش ایستاده بودند و او به شانههایشان تکیه داده بود، اما باز هم خودش قدمبهقدم جلو میرفت و به مزرعهاش سرکشی میکرد؛ با زحمت، با نفسهای بریده.
محمد با خودش گفت: «سبحانالله… در این ساعت و با این گرما؟ آن هم برای دنیا؟» تصمیم گرفت جلو برود و نصیحتش کند.
نزدیک شد، سلام کرد. پیرمرد با آرامش جواب سلامش را داد؛ همانطور که نفسنفس میزد. محمد گفت:
«خدا تو را اصلاح کند… سزاوار است پیرمردی مثل شما در این گرمای شدید اینطور دنبال دنیا باشد؟ اگر همین حالا مرگ برسد، میخواهی به خدا چه جواب بدهی؟»
پیرمرد لحظهای مکث کرد. بعد، تکیهاش را از شانههای کارگران برداشت، صاف ایستاد و با لبخندی که انگار پشتش دنیایی از حکمت بود گفت:
«به خدا قسم، اگر مرگ همین حالا سراغ من بیاید، در حالی آمده که من مشغول یکی از طاعتهای خدا هستم. من کار میکنم تا محتاج تو و دیگران نباشم؛ تا دست نیاز پیش کسی دراز نکنم. من از مرگ وقتی میترسم که در حال گناه به سراغم بیاید، نه وقتی که دارم برای عزت و آبروی زندگیام تلاش میکنم.»
محمد بن مُنکدر تازه فهمید با چه کسی روبهروست: امام باقر(ع).
سرش پایین افتاد، شرم و احترام با هم در چهرهاش نشست. آهسته گفت:
«راست گفتی ای فرزند رسول خدا… من آمدم نصیحتت کنم، اما این تو بودی که مرا از اشتباه بیرون آوردی.»
و محمد در راه برگشت، زیر همان آفتاب داغ، یک درس روشن با خودش میبرد:
کار کردن و تلاش برای خودکفایی و عزت خانواده، نه تنها «دنیاطلبی» نیست، بلکه از بالاترین عبادتهاست.
🖤 شهادت پنجمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام محمد باقر علیهالسلام تسلیت باد.
✔️مدیریت ارتباطات گروه فولاد مبارکه
🆔️ @msc_cul
خرمشهرها در پیش است ....
▪️ ویژه برنامه گرامیداشت سالروز فتحخرمشهر
📌با سخنرانی سرهنگ پاسدار حسین معینی، فرمانده ناحیه مقاومت بسیج شهرستان مبارکه
🔸 یکشنبه ۳خرداد بعد از نماز ظهر
📍مسجد ساختمان مرکزی
✔️مدیریت ارتباطات گروه فولاد مبارکه
🆔️ @msc_cul
خرمشهر؛ شهری که «خدا» آزاد کرد
در روزهای اشغال، خرمشهر برای دشمن حکم یک دژ نفوذناپذیر را داشت. صدام چنان به استحکامات خود مغرور بود که روی دیوارهای شهر به عربی نوشته بودند: «آمدهایم که بمانیم» و مدعی شده بود اگر ایرانیها شهر را پس بگیرند، کلید بصره را به آنها خواهد داد!
نیروهای ما از نظر تجهیزات کلاسیک نظامی، هرگز با ارتش تا بن دندان مسلح عراق قابل قیاس نبودند. اما در روز سوم خرداد ۱۳۶۱، وقتی رزمندگان از چند جبهه نفوذ کردند و محاصره شهر کامل شد، اتفاق عجیبی افتاد. هزاران سرباز دشمن که راه فرار نداشتند، در حالی که هنوز اسلحه در دست داشتند، با دیدن پیشرویِ باصلابت رزمندگان، سراسیمه تسلیم شدند.
یکی از رزمندگان نقل میکند: «وقتی وارد شهر شدیم، اولین جایی که همه ناخودآگاه به سمتش دویدیم، مسجد جامع خرمشهر بود؛ همانجا که روزی قلب تپنده مقاومتِ شهید جهانآرا و یارانش بود. پارچههای سفیدی که سربازان عراقی به نشانه تسلیم از پنجرهها آویزان کرده بودند، تمام شهر را پوشانده بود.»
اما اوج این حکایت در کلام پیر جماران تجلی یافت. وقتی خبر پیروزی و سیلِ اسرا به تهران رسید، همه منتظر بودند امام خمینی (ره) از تدبیر نظامی یا شجاعت فرماندهان بگوید. اما ایشان با بصیرتی الهی فرمودند:
«خرمشهر را خدا آزاد کرد.»
این جمله، کوتاهترین و عمیقترین حکایتِ آن روز است. درسی برای همه زمانها که بدانیم وقتی برای حق بایستیم و تمام تلاشمان را بکنیم، قدرت الهی از راهی که گمان نمیبریم، بنبستها را میشکند.
✔️مدیریت ارتباطات گروه فولاد مبارکه
🆔️ @msc_cul
✅خرمشهر را خدا آزاد کرد. امام خمینی رحمهالله علیه
🔹ویژه برنامه روز مقاومت، ایثار و پیروزی
🔻با حضور پدر سردار شهید میثم رضوان پور
🔻دوشنبه ۴ خرداد، بعد از نماز ظهر
مسجد مرکزی
پایگاه بسیج شهید خزایی ساختمان مرکزی
✔️مدیریت ارتباطات گروه فولاد مبارکه
🆔️ @msc_cul