eitaa logo
امتداد
927 دنبال‌کننده
689 عکس
270 ویدیو
28 فایل
مرکز تجربه نگاری امتداد امتداد، حکایت راه های طی شده ✅ارتباط با ادمین @mtedad_admin 🌐سایت امتداد: http://www.mtedad.org 🌐بله: https://ble.ir/mtedad_org 🌐تلگرام: https://t.me/mtedad_org
مشاهده در ایتا
دانلود
ای که تو از لات و لوتانی ترامپ اذیت و آزار ِ هر جانی ترامپ کلِّه ی زردو ته شُورتت زرد است! کفتار و کرکس و نادانی ترامپ قتلگاهت تنگه ی هرمز بُوَد گاوچِران و خُوک ِ میدانی ترامپ مشعل دردست ِ آزادی شکست ! برخلاف ِ عهد و پیمانی ِ ترامپ پاپَتی هستی و بودی کلِّه شَق ! کلِّه پوک و زرد پشیمانی ترامپ ! جان عرفان و شکوه و معرفت: سِنتکام و هِرمِس ِ پنهانی ترامپ ای که تو از لات و لوتانی ترامپ اذیت و آزار ِ هر جانی ترامپ 📍مشهد مقدس ✍ مهدی عرفانیان 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
‌ «به پیشوایِ دل‌ها، به نورِ راه» ای پیشوایِ بزرگوار، ای که نامت با صلح و مقاومت گره خورده است... نوشتن از شما، فراتر از بیانِ یک جایگاه، روایتِ یک پیوندِ پنهان در اعماقِ جان‌هاست. شما برای ما تنها یک رهبر نیستید؛ شما آن قطب‌نمایی هستید که در طوفان‌های بی‌امانِ روزگار، مسیرِ درست را به ما نشان می‌دهد. وقتی جهان در حیرت و سرگردانی است، بصیرتِ شما همچون ستاره‌ای در آسمانِ ما می‌درخشد تا از گمراهی بر ما روشن باشد. ای پدرِ معنویِ ملت، ما در هر گام، سایه‌ی اقتدار و آرامشِ شما را بر دوشِ خود احساس می‌کنیم. درسِ ایستادگی را از صلابتِ شما آموختیم و درسِ عشق به وطن را از نگاهِ پُر از شفقتِ شما فرا گرفتیم. شما به ما آموختید که عزت، نه در تسلیم شدن، که در ایستادگی بر سرِ حق است؛ حتی اگر تمامِ جهان در برابر ما بایستد. وشما ای دانش آموزان مینابی، ما در هر ورقی که در کتاب هایمان می‌زنیم از شما یاد میکنیم و هیچ موقع یاد شما از دل هایمان بیرون نمی‌رود . خون رنگین شما، رنگ سرخ این پرچم مقدس را گلگون تر کرد. دعا می‌کنیم که سایه‌ی پربرکت و مقتدرتان همواره بر سرِ این خاک و بر جانِ ما مستدام باشد. سلام بر قائد امت اسلامی سلام بر دانش آموزان مینابی سلام به آن مشت گره کرده به زیر آوار سلام بر کیف های خونین چقدر سخت است فراغ رهبر عزیزمان چقدر سخت است داغ دوری دختران عزیزمان ✍ حدیث سوری 📍 تهران 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
‌ برای کودکان میناب میناب،کلمه ای پنج حرفی با بیش از صد داستان مختلف.داستان دخترانی که همگی عزیزکان والدین بودند. اما حالا مادران به جای اینکه دخترانشان را در لباس سفید عروسی ببینند باید کفن سفید را بر تن ظریف و نهیف دخترانشان تماشا کنند.دخترانی که تا دیروز وقتی پدرشان با خستگی برمیگشت به استقبالشان می‌رفتند و آنها را در آغوش می‌کشیدند. والدین نمی‌گذاشتند ناراحتی ای در دل این دختران قرار گیرد،اما حالا این دختران کجا هستند که اشک چشم مادرانشان را پاک کنند،کجا هستند که ببینند قامت پدرانشان چگونه از شدت گریه خمیده است. تک تک آنها آرزوهایی داشتند که همگی به زیر خاک رفتند.انها هم مانند دیگر کودکان بی‌گناهی بودند که در جای جای این جهان ظالم برای خواسته های باطل دیگران فدا می‌شوند. اما دختران آرام بخوابید که انتقام خونتان نزدیک است.خون های پاک شما پایمال نخواهند شد و حالا تمام دنیا میداند این ستم چگونه تک تک شما را به آرزویی برای والدینتان تبدیل کرد.ای دختران بدانید که انتقام نزدیک است،پیروزی نزدیک است. خاطراتتان،تا به ابد در یاد این ملت نقش می بندد ✍ محیا خورشیدوند 📍 تهران 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
‌ سلام بر دخترانِ شهید وطنم . سلام بر دختران دبستانی بی‌گناه و معصوم کشورم . دختر است دیگر ... ناز دارد و عشق می‌خواهد پرورش قلبِ نازنینش . محبّت و لطافت می‌خواهد با او سخن گفتن و شنیدنِ حرف‌هایش . منظورم را رساندم ؟ می‌بینید با چه دشمنان پَست فطرتی طرف هستیم ؟ به اشکِ مادران این سرزمین قسم که زوال اهریمنان نزدیک است . به گوش تک‌تک صهیونیست‌ها برسانید که اگر داغی بر دل مردمان این سرزمین بنشیند ، لحظه به لحظه به نابودی‌تان نزدیک‌تر خواهید شد . ما با تمام وجودمان به وعدهٔ خداوند معتقدیم . به یاد آورید ، توفان طبس را ای بیچارگان ... از این پس هر شبِ صهیون و آن قاتل پست ، فقط با کابوسِ فتاح می‌گذرد . همان‌گونه که هر بار و تا به حال ، از وحشت قالب تهی می‌کردند و کرده‌اند . همه شاگرد اولید امروز ، جاودانه شُدید بی‌تردید ! کارنامه چه زود صادر شد ، دخترانم قبولِ اسفندید :) ✍ مریم ستاری 📍 تهران 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎙 ریحانه سعیدی 📍چهار محال و بختیاری 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
‌ آقا جان! آقاجان! می‌دانیم که در آن سوی هستی، در آغوش رحمت الهی، آرام و خشنود ایستاده‌اید؛ چرا که شهادت، زیباترین پاداش برای یک عمر ایستادگی خالصانه بود. ما را ببینید... ما همان فرزندانی هستیم که در سایه‌سار بصیرت شما قد کشیدیم. ما تربیت‌یافته نهضت شماییم و خونِ غیرتی که در رگ‌هایمان می‌جوشد، ثمره‌ی سال‌ها هدایتِ حکیمانه شماست. خیالتان آسوده باشد؛ عهدی که با شما بستیم، با رفتنتان نه تنها سست نشد، بلکه با خونِ دل امضا شد. تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون، پای این نظام، این آرمان‌ها و این وطن ایستاده‌ایم. و راهتان، تا همیشه چراغ راه ما برای فتح قله‌های پیروزی خواهد بود...🤍 بچه های میناب! چه بگویم از میناب و غم بی منت های دانش آموزان پر پر شده اش که بی گناه و معصومانه رخت بربستند و خون پاکشان درخت تنومند آزادی ایران یکپارچه را تا ابد آبیاری خواهد کرد💔 ✍ محیا سادات جعفری مهر 📍 تهران 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
‌ پرواز فرشتگان هوا تا ریک روشن صبح بود .ابرهای خاکستری آسمان شهر میناب را پوشانده بودند . زهرا صبح زود از تختخواب جدا شد .مادرش پرسید: زهرا عزیزم چطور شده چرا صبح به این زودی بیدار شدی. زهرا گفت:مادرجان امروز با دوستانم قرار گذاشته ایم زودتر به مدرسه برویم برای تمرین سرود ایران ومن باید آماده شوم. صبح ساعت هفت زهرا به در خانه لیلا رفت وگفت :لیلا بیا زودتر برویم مدرسه باید سرود ایران را تمرین کنیم . در راه مدرسه باهم در مورد اجرای سرود صحبت می کردند ولیلا گفت: من خیلی دوست دارم زودتر سرود را اجرا کنیم. وارد مدرسه شدند.مدرسه ای باصفا وزیبا،با دیوارهای نقاشی شده با رنگ های شاد . دوستانشان آماده بودند آنها هم کیف هایشان را کناری گذاشتند وبا بچه ها شروع به تمرین سرود کردند. حیاط مدرسه شلوغ بود و تعدادی مشغول بازی و تعدادی دور گروه سرود جمع شده بودند و تماشا می کردند . بچه ها با ذوق و شوق در حیاط بازی می کردند وسر وصدای کودکانه آنها مدرسه را باصفاتر کرده بود .شوق بود و امید وخنده های از ته دل دختران دبستانی که آهنگ خوش زندگی بود. زنگ صبحگاه بصدا در آمد همگی بطرف صف صبحگاه رفتند . برنامه صبحگاهی که اجرا شد وبچه های گروه سرود، سرود زیبایشان را اجرا کردند به کلاس رفتند . خانم معلم وارد کلاس شد وبا ماژیک روی تابلو کلاس نوشت« درس زندگی» بچه ها کدامتان می دانید منظور از این چیست؟ هر کس نظری داد .معلم شروع به توضیح دادن کرد وگفت: امروز در مورد یک زندگی خوب ویک انسان خوب صحبت می کنیم. بچه ها سراپا گوش بودند . مریم پرسید :خانم ما چطور می توانیم خوب زندگی کنیم؟ ناهید گفت: مادربزرگم همیشه می گوید آدم باید طوری زندگی کند که عاقبت بخیر شود. فاطمه دست کوچکش را بالا برد وگفت: خانم معلم عاقبت بخیر یعنی چه؟ نازنین گفت: یعنی همه ما را دوست بدارند و کارهای خوب بکنیم. خانم معلم گفت: آفرین درسته بچه ها خوب گوش کنید .ما باید همیشه کارهای خوب انجام دهیم تا فرشته ها در مورد ما خوب بنویسند . بچه ها از سر جایتان بلند شوید و مثل فرشته ها دست هایتان را باز کنید. بچه ها ایستادند و دست هایشان را از هم باز کردند . ناگهان صدای انفجاری سقف را بر سرشان فرود آورد و آنها در حالیکه مثل فرشتگان دست ها را باز کرده بودند دست دردست فرشتگان به آسمان ها رفتند.رفتند آن بالا بالا ها که فقط خدا بود وفرشتگان ✍پروین امیدواری 📍 یزد 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
‌ میناب یعنی مرگ مردمانی مومن در ماوای میهن. درود بر خالق خلیج و پاسبان پارس .درودی گرم بر دل های تنگ در تنگستان. تابش تابناک ترنم بر چشمان مردمانی مَرد ،بیش از پیش جلوه می کند. فرزندان و عزیزکانِ مادر ،در آغوشش سوخته و حسین(ع) را ملاقات می کنند. در این ایران، طنین علمدار(ع) در مجاور عَلقمه است که مرغان یا حق ،ندای او را به ملکوت اعلی می رسانند . اینک جان فدایی ،جایگَه دارِ جان فدای دِگَر می شود ،قلب خویشتن را با دردی سرشار از عشق می فشارد، روحش را در تسخیر ذوالفقار به اتمام رسانیده و با جسمی که در آن روحی سرشار از عشقِ مکران اسیر است ،بر تسخیر روح شیطانی قلمداد می کند. قلم را با عشق ،بر تارک هستی می نگارد و با ندای وطن ،تن را فدا می‌کند . ارتش فدای وطن می شود و تن برای وطن می سوزد تا گمنام بماند . سحر ها را تا صبح هنگام می شمارد ؛تا آغاز لحظه هایی سر مستانه ، وطن را در آغوش خویش بِفِشارد. روح در یافتن مقصود تن نبود ؛امّا تن،اسیر روح..... ✍ پرینا صفری 📍 تهران 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
۲۹ آوریل،‏ ۲۰.۱۴​.m4a
حجم: 3.8M
🎙 ریحانه سعیدی 📍چهار محال و بختیاری 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
‌ آسمان میناب ،امشب ابری ودلگیر شد،مرغ روح کوچکت،از آشیان سیر شد💔 با همه توانی که کلمات درخوددارند، باز هم می دانم هیچ جمله ای توان نزدیک شدن به عمق اندوه شما را ندارد.اما این نامه تلاش است برای ادای احترام به استقامتی که تنها از دل های مادرانه برمی آید. فرزندانی که از دست دادید ،تنها نام هایی در یک حادثه نبودند،هرکدام جهانی کوچک وپاک بودند که با محبت شما شکل گرفته بود. خنده ها،رویاها،بازی ها و آینده هایی که درنگاهشان می تابید،بخشی از زندگی و امید این سرزمین بود. امروز جای خالی آنها سنگین است، اما یاد و نورشان خاموش نشدنی خواهدماند. شما مادران عزیز، با وجود زخمی چنین عمیق، همچنان کوه ایستاده اید؛سکوتتان پر از سخن است و اشک هایتان روایتگر عشقی که پایان ندارد.این استقامت، برای همه ما درس انسانیت و معنای واقعی عشق است. فرزندان شما اکنون در آغوش آرامش اند و نامشان در حافظه مردم این سرزمین ماندگار خواهد بود. هیچ گاه فراموش نخواهد شد که پشت هر چهره کوچک و معصومی ، مادری بوده که سال ها زندگی اش را با عشق به او بخشیده است. امیدوارم زمان، هر چند آهسته و سخت‌، اندکی از این غم بکاهد و یاد روشن فرزندانتان بدل به چراغی شود که مسیر فردا را با مهربانی و آرامش روشن کند. با احترام عمیق و قلبی اندوهگین برای مادرانی که معنای واقعی صبوری و عشق را کشیدن تسلیت عرض میکنم ✍ ستایش شعبانزاده 📍 تهران 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
‌ روایتِ آینه و تاریخ: از دلِ سوگ تا سپیده‌ی ظهور عقربه‌های ساعت از هشت شب عبور کرده بود. روبروی آینه ایستاده بودم و مشغولِ مرتب کردنِ چادرم بودم که ناگهان، در قابِ آینه، تصویری دیدم که تمامِ وجودم را لرزاند؛ نگاهِ رهبرِ عزیز، در قابِ عکس، گویی مستقیم به چشمانم دوخته شده بود. بی‌اختیار، اشک‌هایم بی‌تابانه بر گونه‌هایم جاری شد. عصرِ همان روز، با دقتی آمیخته به عشق، دو عکس را بر روی یک مقوا کنارِ هم چسبانده بودم؛ تصویرِ رهبرِ شهیدمان و امامِ مقتدایِ ما، سید مجتبی خامنه‌ای (حفظه‌الله). عکس را به دست گرفتم و بوسیدم؛ بوسه‌ای که نه از سرِ عادت، که از عمقِ جان و وفاداری برمی خواست، همراه با همسرم راهی شدم. قدم‌هایم سنگین بود، گویی سنگینیِ بارِ تاریخ را بر شانه‌هایم حس می‌کردم. نمی‌دانم چرا، اما هر بار که به سویِ یک تجمعِ انقلابی گام برمی‌دارم، گویی از کوچه پس‌کوچه‌های بندرِ بوالخیر عبور کرده و خود را در میانِ خیلِ زائرانِ پیاده‌رویِ اربعین می‌یابم. صدایِ بلندِ سیستم‌های صوتی، تمامِ بندر را در آغوش کشیده بود؛ صدایی که گویی پژواکِ اقتدارِ کشور بود و آن را تا کرانه‌هایِ آسمان پرواز می‌داد. در گوشه‌ای از خیابان، پسرِ همسایه، آن کودکِ نه ساله را دیدم؛ با چشمانی درخشان و پرچمِ ایران در دست، که آن را با غروری وصف‌ناپذیر در هوا تکان می‌داد. در میانِ آن هیاهویِ پُرشور، جدالی شیرین میانِ مادر و دختری در جریان بود؛ دخترک با همان ذوقِ کودکانه اش فریاد می‌زد: «مامان! پرچم بزرگ‌تر را به من بده!»... چه حسِ غریبی! پیر و جوان در کنارِ هم، در آن لحظه، تجلیِ امتی بودند که هیچ هراسی از مرگ به دل راه نمی‌دهند به محلِ تجمع رسیدم. آن صندلی‌های سفید که ردیف به ردیف چیده شده بودند، در نگاهِ من، دیگر فقط یک جای برای نشستن نبودند؛ گویی صفوفِ بیعتِ غدیر بودند. هر ردیف، بازتابی از قلب‌هایِ استوارِ ولایتمداران بود؛ آن‌هایی که با عشق در کنارِ امیرالمؤمنین (ع) ایستادند. آری، آن‌ها همان جماعتِ وفاداری بودند که در آرزویِ حضور در روزهایِ سختِ خانه‌ی حضرتِ زهرا (س) می‌سوختند؛ همان‌هایی که اگر بودند، مقابلِ آن درِ سوخته، جان به کف در کنارِ مظلومه می‌ایستادند و به شهادت می‌رسیدند. آنان، ادامه‌ی نسلِ سربازانِ امام حسن (ع) و یارانِ امام حسین (ع) بودند که امروز در جبهه‌ی حق، دوباره صف بسته‌اند و دوشادوشِ پرچمِ ولایت ایستاده‌اند. آری... ما تاریخ را با تمامِ زخم‌ها و مصیبت‌هایش، پس از شهادتِ رهبرِ عزیزتر از جانمان، با بندبندِ وجودمان درک کردیم. اما اکنون در میانه‌ی این سوگ، حقیقتی روشن‌تر از خورشید در برابرِ چشمانمان می‌درخشد: ما در میانه‌ی یک پایان نیستیم، بلکه در آستانه‌ی یک آغازیم. این شکوهِ تازه، فصلی نوین از حماسه‌ی ماست؛ مسیری که از دلِ اشک و خون می‌گذرد تا به «دولتِ نور» برسد. ما در انتظارِ آن صبحِ روشنیم؛ جایی که عدالت، چراغِ راهِ این مسیر خواهد بود، ان‌شاءالله ✍ عذرا خلیلی 📍 بوشهر 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
کجا گذاشته ای رفته ای عزیزدلم؟ نگفته ای که جهان سخت پر ز ننگ شود؟ کجا گذاشته ای رفته ای امید همه دلم برای همان خنده ی تو، تنگ رود اگر چه در دل ماه خیره ای تو ماه عزیز نگفته ای بروی جنگ سوی ما برسد؟ غم نبودنت ای یار، تازه تر ز خبر بگو به اشک بیاید که زنگ غم بزند همین که جان ز جهان برده ای ولی نروی هزار ها دل خسته تپیده رنگ ابد نمی شودکه به ای کاش ها قدم بزنی؟ همیشه غم برود از دل تمام شود هزار واژه ی دلسوخته..به رنگ سیاه نبودنت همه جا رنگ مرگ ،غم بکشد ازاین‌دیارفراق رفته ای به وصال کمی فرج برسان بی تو قصه سر نرسد ✍ زهرا خراسانی 📍سمنان 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org