#روایت_سیصدوچهلوشش
برای کودکان میناب
میناب،کلمه ای پنج حرفی با بیش از صد داستان مختلف.داستان دخترانی که همگی عزیزکان والدین بودند. اما حالا مادران به جای اینکه دخترانشان را در لباس سفید عروسی ببینند باید کفن سفید را بر تن ظریف و نهیف دخترانشان تماشا کنند.دخترانی که تا دیروز وقتی پدرشان با خستگی برمیگشت به استقبالشان میرفتند و آنها را در آغوش میکشیدند. والدین نمیگذاشتند ناراحتی ای در دل این دختران قرار گیرد،اما حالا این دختران کجا هستند که اشک چشم مادرانشان را پاک کنند،کجا هستند که ببینند قامت پدرانشان چگونه از شدت گریه خمیده است.
تک تک آنها آرزوهایی داشتند که همگی به زیر خاک رفتند.انها هم مانند دیگر کودکان بیگناهی بودند که در جای جای این جهان ظالم برای خواسته های باطل دیگران فدا میشوند.
اما دختران آرام بخوابید که انتقام خونتان نزدیک است.خون های پاک شما پایمال نخواهند شد و حالا تمام دنیا میداند این ستم چگونه تک تک شما را به آرزویی برای والدینتان تبدیل کرد.ای دختران بدانید که انتقام نزدیک است،پیروزی نزدیک است.
خاطراتتان،تا به ابد در یاد این ملت نقش می بندد
✍ محیا خورشیدوند
📍 تهران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیصدوچهلوهفت
سلام بر دخترانِ شهید وطنم .
سلام بر دختران دبستانی بیگناه و معصوم کشورم .
دختر است دیگر ... ناز دارد و عشق میخواهد پرورش قلبِ نازنینش . محبّت و لطافت میخواهد با او سخن گفتن و شنیدنِ حرفهایش . منظورم را رساندم ؟
میبینید با چه دشمنان پَست فطرتی طرف هستیم ؟
به اشکِ مادران این سرزمین قسم که زوال اهریمنان نزدیک است . به گوش تکتک صهیونیستها برسانید که اگر داغی بر دل مردمان این سرزمین بنشیند ،
لحظه به لحظه به نابودیتان نزدیکتر خواهید شد . ما با تمام وجودمان به وعدهٔ خداوند معتقدیم . به یاد آورید ، توفان طبس را ای بیچارگان ...
از این پس هر شبِ صهیون و آن قاتل پست ، فقط با کابوسِ فتاح میگذرد .
همانگونه که هر بار و تا به حال ، از وحشت قالب تهی میکردند و کردهاند .
همه شاگرد اولید امروز ،
جاودانه شُدید بیتردید !
کارنامه چه زود صادر شد ،
دخترانم قبولِ اسفندید :)
✍ مریم ستاری
📍 تهران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
#روایت_سیصدوچهلوهشت
#پادپخش_سیویکم
🎙 ریحانه سعیدی
📍چهار محال و بختیاری
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیصدوچهلونه
آقا جان!
آقاجان! میدانیم که در آن سوی هستی، در آغوش رحمت الهی، آرام و خشنود ایستادهاید؛ چرا که شهادت، زیباترین پاداش برای یک عمر ایستادگی خالصانه بود.
ما را ببینید... ما همان فرزندانی هستیم که در سایهسار بصیرت شما قد کشیدیم. ما تربیتیافته نهضت شماییم و خونِ غیرتی که در رگهایمان میجوشد، ثمرهی سالها هدایتِ حکیمانه شماست.
خیالتان آسوده باشد؛ عهدی که با شما بستیم، با رفتنتان نه تنها سست نشد، بلکه با خونِ دل امضا شد. تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون، پای این نظام، این آرمانها و این وطن ایستادهایم. و راهتان، تا همیشه چراغ راه ما برای فتح قلههای پیروزی خواهد بود...🤍
بچه های میناب!
چه بگویم از میناب و غم بی منت های دانش آموزان پر پر شده اش که بی گناه و معصومانه رخت بربستند و خون پاکشان درخت تنومند آزادی ایران یکپارچه را تا ابد آبیاری خواهد کرد💔
✍ محیا سادات جعفری مهر
📍 تهران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیصدوپنجاه
پرواز فرشتگان
هوا تا ریک روشن صبح بود .ابرهای خاکستری آسمان شهر میناب را پوشانده بودند .
زهرا صبح زود از تختخواب جدا شد .مادرش پرسید: زهرا عزیزم چطور شده چرا صبح به این زودی بیدار شدی.
زهرا گفت:مادرجان امروز با دوستانم قرار گذاشته ایم زودتر به مدرسه برویم برای تمرین سرود ایران ومن باید آماده شوم.
صبح ساعت هفت زهرا به در خانه لیلا رفت وگفت :لیلا بیا زودتر برویم مدرسه باید سرود ایران را تمرین کنیم .
در راه مدرسه باهم در مورد اجرای سرود صحبت می کردند ولیلا گفت: من خیلی دوست دارم زودتر سرود را اجرا کنیم.
وارد مدرسه شدند.مدرسه ای باصفا وزیبا،با دیوارهای نقاشی شده با رنگ های شاد . دوستانشان آماده بودند آنها هم کیف هایشان را کناری گذاشتند وبا بچه ها شروع به تمرین سرود کردند.
حیاط مدرسه شلوغ بود و تعدادی مشغول بازی و تعدادی دور گروه سرود جمع شده بودند و تماشا می کردند .
بچه ها با ذوق و شوق در حیاط بازی می کردند وسر وصدای کودکانه آنها مدرسه را باصفاتر کرده بود .شوق بود و امید وخنده های از ته دل دختران دبستانی که آهنگ خوش زندگی بود.
زنگ صبحگاه بصدا در آمد همگی بطرف صف صبحگاه رفتند .
برنامه صبحگاهی که اجرا شد وبچه های گروه سرود، سرود زیبایشان را اجرا کردند به کلاس رفتند .
خانم معلم وارد کلاس شد وبا ماژیک روی تابلو کلاس نوشت« درس زندگی»
بچه ها کدامتان می دانید منظور از این چیست؟
هر کس نظری داد .معلم شروع به توضیح دادن کرد وگفت: امروز در مورد یک زندگی خوب ویک انسان خوب صحبت می کنیم.
بچه ها سراپا گوش بودند .
مریم پرسید :خانم ما چطور می توانیم خوب زندگی کنیم؟
ناهید گفت:
مادربزرگم همیشه می گوید آدم باید طوری زندگی کند که عاقبت بخیر شود.
فاطمه دست کوچکش را بالا برد وگفت: خانم معلم عاقبت بخیر یعنی چه؟
نازنین گفت: یعنی همه ما را دوست بدارند و کارهای خوب بکنیم.
خانم معلم گفت: آفرین درسته
بچه ها خوب گوش کنید .ما باید همیشه کارهای خوب انجام دهیم تا فرشته ها در مورد ما خوب بنویسند .
بچه ها از سر جایتان بلند شوید و مثل فرشته ها دست هایتان را باز کنید.
بچه ها ایستادند و دست هایشان را از هم باز کردند .
ناگهان صدای انفجاری سقف را بر سرشان فرود آورد و آنها در حالیکه مثل فرشتگان دست ها را باز کرده بودند دست دردست فرشتگان به آسمان ها رفتند.رفتند آن بالا بالا ها که فقط خدا بود وفرشتگان
✍پروین امیدواری
📍 یزد
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیصدوپنجاهویک
میناب یعنی مرگ مردمانی مومن در ماوای میهن.
درود بر خالق خلیج و پاسبان پارس .درودی گرم بر دل های تنگ در تنگستان.
تابش تابناک ترنم بر چشمان مردمانی مَرد ،بیش از پیش جلوه می کند.
فرزندان و عزیزکانِ مادر ،در آغوشش سوخته و حسین(ع) را ملاقات می کنند.
در این ایران، طنین علمدار(ع) در مجاور عَلقمه است که مرغان یا حق ،ندای او را به ملکوت اعلی می رسانند .
اینک جان فدایی ،جایگَه دارِ جان فدای دِگَر می شود ،قلب خویشتن را با دردی سرشار از عشق می فشارد، روحش را در تسخیر ذوالفقار به اتمام رسانیده و با جسمی که در آن روحی سرشار از عشقِ مکران اسیر است ،بر تسخیر روح شیطانی قلمداد می کند.
قلم را با عشق ،بر تارک هستی می نگارد و با ندای وطن ،تن را فدا میکند .
ارتش فدای وطن می شود و تن برای وطن می سوزد تا گمنام بماند .
سحر ها را تا صبح هنگام می شمارد ؛تا آغاز لحظه هایی سر مستانه ، وطن را در آغوش خویش بِفِشارد.
روح در یافتن مقصود تن نبود ؛امّا تن،اسیر روح.....
✍ پرینا صفری
📍 تهران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
۲۹ آوریل، ۲۰.۱۴.m4a
حجم:
3.8M
#روایت_سیصدوپنجاهودوم
#پادپخش_سیودوم
🎙 ریحانه سعیدی
📍چهار محال و بختیاری
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیصدوپنجاهوسه
آسمان میناب ،امشب ابری ودلگیر شد،مرغ روح کوچکت،از آشیان سیر شد💔
با همه توانی که کلمات درخوددارند، باز هم می دانم هیچ جمله ای توان نزدیک شدن به عمق اندوه شما را ندارد.اما این نامه تلاش است برای ادای احترام به استقامتی که تنها از دل های مادرانه برمی آید. فرزندانی که از دست دادید ،تنها نام هایی در یک حادثه نبودند،هرکدام جهانی کوچک وپاک بودند که با محبت شما شکل گرفته بود. خنده ها،رویاها،بازی ها و آینده هایی که درنگاهشان می تابید،بخشی از زندگی و امید این سرزمین بود. امروز جای خالی آنها سنگین است، اما یاد و نورشان خاموش نشدنی خواهدماند. شما مادران عزیز، با وجود زخمی چنین عمیق، همچنان کوه ایستاده اید؛سکوتتان پر از سخن است و اشک هایتان روایتگر عشقی که پایان ندارد.این استقامت، برای همه ما درس انسانیت و معنای واقعی عشق است.
فرزندان شما اکنون در آغوش آرامش اند و نامشان در حافظه مردم این سرزمین ماندگار خواهد بود. هیچ گاه فراموش نخواهد شد که پشت هر چهره کوچک و معصومی ، مادری بوده که سال ها زندگی اش را با عشق به او بخشیده است. امیدوارم زمان، هر چند آهسته و سخت، اندکی از این غم بکاهد و یاد روشن فرزندانتان بدل به چراغی شود که مسیر فردا را با مهربانی و آرامش روشن کند.
با احترام عمیق و قلبی اندوهگین
برای مادرانی که معنای واقعی صبوری و عشق را کشیدن تسلیت عرض میکنم
✍ ستایش شعبانزاده
📍 تهران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیصدوپنجاهوچهار
روایتِ آینه و تاریخ: از دلِ سوگ تا سپیدهی ظهور
عقربههای ساعت از هشت شب عبور کرده بود. روبروی آینه ایستاده بودم و مشغولِ مرتب کردنِ چادرم بودم که ناگهان، در قابِ آینه، تصویری دیدم که تمامِ وجودم را لرزاند؛ نگاهِ رهبرِ عزیز، در قابِ عکس، گویی مستقیم به چشمانم دوخته شده بود. بیاختیار، اشکهایم بیتابانه بر گونههایم جاری شد. عصرِ همان روز، با دقتی آمیخته به عشق، دو عکس را بر روی یک مقوا کنارِ هم چسبانده بودم؛ تصویرِ رهبرِ شهیدمان و امامِ مقتدایِ ما، سید مجتبی خامنهای (حفظهالله). عکس را به دست گرفتم و بوسیدم؛ بوسهای که نه از سرِ عادت، که از عمقِ جان و وفاداری برمی خواست، همراه با همسرم راهی شدم. قدمهایم سنگین بود، گویی سنگینیِ بارِ تاریخ را بر شانههایم حس میکردم. نمیدانم چرا، اما هر بار که به سویِ یک تجمعِ انقلابی گام برمیدارم، گویی از کوچه پسکوچههای بندرِ بوالخیر عبور کرده و خود را در میانِ خیلِ زائرانِ پیادهرویِ اربعین مییابم. صدایِ بلندِ سیستمهای صوتی، تمامِ بندر را در آغوش کشیده بود؛ صدایی که گویی پژواکِ اقتدارِ کشور بود و آن را تا کرانههایِ آسمان پرواز میداد. در گوشهای از خیابان، پسرِ همسایه، آن کودکِ نه ساله را دیدم؛ با چشمانی درخشان و پرچمِ ایران در دست، که آن را با غروری وصفناپذیر در هوا تکان میداد. در میانِ آن هیاهویِ پُرشور، جدالی شیرین میانِ مادر و دختری در جریان بود؛ دخترک با همان ذوقِ کودکانه اش فریاد میزد: «مامان! پرچم بزرگتر را به من بده!»... چه حسِ غریبی! پیر و جوان در کنارِ هم، در آن لحظه، تجلیِ امتی بودند که هیچ هراسی از مرگ به دل راه نمیدهند
به محلِ تجمع رسیدم. آن صندلیهای سفید که ردیف به ردیف چیده شده بودند، در نگاهِ من، دیگر فقط یک جای برای نشستن نبودند؛ گویی صفوفِ بیعتِ غدیر بودند. هر ردیف، بازتابی از قلبهایِ استوارِ ولایتمداران بود؛ آنهایی که با عشق در کنارِ امیرالمؤمنین (ع) ایستادند. آری، آنها همان جماعتِ وفاداری بودند که در آرزویِ حضور در روزهایِ سختِ خانهی حضرتِ زهرا (س) میسوختند؛ همانهایی که اگر بودند، مقابلِ آن درِ سوخته، جان به کف در کنارِ مظلومه میایستادند و به شهادت میرسیدند. آنان، ادامهی نسلِ سربازانِ امام حسن (ع) و یارانِ امام حسین (ع) بودند که امروز در جبههی حق، دوباره صف بستهاند و دوشادوشِ پرچمِ ولایت ایستادهاند.
آری... ما تاریخ را با تمامِ زخمها و مصیبتهایش، پس از شهادتِ رهبرِ عزیزتر از جانمان، با بندبندِ وجودمان درک کردیم. اما اکنون در میانهی این سوگ، حقیقتی روشنتر از خورشید در برابرِ چشمانمان میدرخشد: ما در میانهی یک پایان نیستیم، بلکه در آستانهی یک آغازیم. این شکوهِ تازه، فصلی نوین از حماسهی ماست؛ مسیری که از دلِ اشک و خون میگذرد تا به «دولتِ نور» برسد. ما در انتظارِ آن صبحِ روشنیم؛ جایی که عدالت، چراغِ راهِ این مسیر خواهد بود، انشاءالله
✍ عذرا خلیلی
📍 بوشهر
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیصدوپنجاهوپنج
#سروده_چهلوهفت
کجا گذاشته ای رفته ای عزیزدلم؟
نگفته ای که جهان سخت پر ز ننگ شود؟
کجا گذاشته ای رفته ای امید همه
دلم برای همان خنده ی تو، تنگ رود
اگر چه در دل ماه خیره ای تو ماه عزیز
نگفته ای بروی جنگ سوی ما برسد؟
غم نبودنت ای یار، تازه تر ز خبر
بگو به اشک بیاید که زنگ غم بزند
همین که جان ز جهان برده ای ولی نروی
هزار ها دل خسته تپیده رنگ ابد
نمی شودکه به ای کاش ها قدم بزنی؟
همیشه غم برود از دل تمام شود
هزار واژه ی دلسوخته..به رنگ سیاه
نبودنت همه جا رنگ مرگ ،غم بکشد
ازایندیارفراق رفته ای به وصال
کمی فرج برسان بی تو قصه سر نرسد
✍ زهرا خراسانی
📍سمنان
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
هدایت شده از بازار محتوای جبهه 🇮🇷
🔰 بسته محتوایی «عید سعید غدیر خم»
روز غدیر خم برترین عیدهاى امت من است.
♨️ جامعترین بسته محتوایی به مناسبت عید غدیر؛ عظیمترین و باشرافتترین عید مسلمانان
🔘 مجموعه فیش منبر، نشریه و محتوای متنی به مناسبت عید سعید غدیر خم
شامل ۱۳۴ فایل متنی
🔘 مجموعه عکسنوشته از حکمتهای نهجالبلاغه
(بخش اول)
(بخش دوم)
🔘 مجموعه عکسنوشته و اینفوگرافی عید غدیر
شامل ۱۴ محتوا
🔘 مجموعه حروفنگاری و نوشتار عید غدیر
شامل ۵۷ فایل
🔘 مجموعه اقلام تبلیغاتی شامل برچسب، ماکت و استیکر
شامل ۵۶ فایل
🔘 مجموعه پوستر خام عید غدیر
شامل ۶ پوستر خام
🔘 مجموعه پوستر عید غدیر
شامل ۱۲۵ پوستر به همراه نسخه قابل چاپ
🔘 مجموعه کلیپ و استوری ویدئویی ویژه عید غدیر
شامل ۷ ویدئو
🔘 مجموعه نماهنگ و استوری به مناسبت عید سعید غدیر
شامل ۱۰ فایل ویدئویی
🔘 مجموعه فایل صوتی درباره عید غدیر و امیرالمومنین علی (ع)
شامل ۱۲ فایل صوتی
🔘 مجموعه نمایشنامه ویژه عید غدیر
شامل ۸ نمایشنامه
🔘 مجموعه پردهخوانی عید غدیر
شامل ۸ پرده
🔘 مجموعه ایدههای غدیرانه
شامل ۲۴ بسته ایده
🔘 مجموعه کاربرگ رنگآمیزی کودکان ویژه مواکب عید غدیر
شامل ۱۱ کاربرگ با کیفیت
🔘 مجموعه بازی و سرگرمی ویژه عید سعید غدیر خم
شامل ۱۰ بسته بازی و سرگرمی
🔘 بسته کودک ویژه عید غدیر
شامل ۵۱ فایل با کیفیت
🔘 مجموعه به فرزندت بگو
شامل ۱۵ فایل با کیفیت
#عید_غدیر #عید_ولایت #غدیر #ولایت
────────────────────
🔰 بازار محتوای جبهه
جامعترین بانک محتوای کنشگری فرهنگی - اجتماعی
🆔 کانال ایتا
🌐 وبگاه
#روایت_سیصدوپنجاهوشش
مینابِ عزیز، امروز دلت اندوهگین است و آسمانت ابری بغض خفهشده در گلویت، حکایت دردی است عمیق داغ رفتن غریبانهٔ فرشتگانی کوچک که بال پروازشان را در همین خاک پاک تو گشوده بودند. دانشآموزان بیگناه میناب، نور چشمان خانوادههایشان، سرمایههای فردای این سرزمین، چه شد که در فصل شکوفایی جوانی پرپر گشتند؟ دستان کوچکی که قرار بود قلم به دست گیرند و آینده را بسازند، اکنون در سکوتِ ابدیت خفتهاند.
و آن رهبر دلسوز، که قلبش برای هدایتِ این نسل نوپا میتپید چه مظلومانه در میان شاگردان خود جام شهادت نوشید. او که راوی قصههای امید بود، اکنون خود قصهای غمناک شده است. میناب، امروز داغدار لالههایی است که پیش از آنکه عطرشان را به جهان ببخشند، پر کشیدند. این دلنوشته تسلیتی است بر قلب داغدار همه ما، و ادای احترامی است به روح پاک آن عزیزان.
یادشان تا ابد در خاطرمان زنده خواهد ماند
✍ باران سلیمانی
📍 تهران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org