گاهی میشینم و به گذشته نگاه میکنم، میبینم چقدر مسیر اومدم، چقدر آدما اومدن و رفتن، و چقدر چیزای کوچیک توی قلبم موندن، با همهی بالا و پایینها، با همهی خستگیها و لبخندها، هنوز یه چیزی توی این زندگی هست که نمیذاره دل بکنم ؛ شاید امید، شاید عشق، شاید خودِ حس زنده بودن .
ترجیح میدم بجای حرف زدن فکر کنم. خونه مکان مورد علاقمه. توی نوشتن بهتر از حرف زدنم. شبا برخلاف بقیه بیدار میمونم. از تاریکی و تنهایی لذت میبرم. بلدم خوب درک کنم. توی اینترنت باحالتر بنظر میرسم. آدمایی که زیاد توضیح میدن طولی نمیکشه که خستم میکنن. آرامش خلوتم رو به شلوغیِ دنیای اطرافم ترجیح میدم. همینم.