ای آنکه مرا بردهای از یاد ، کجایی؟
بیگانهشدی ، دستمَریزاد ، کجایی؟
در دامِ تواَم ، نیست مَرا راهِ گریزی
من عاشقِ این دام و تو صیّاد ، کجایی؟
محبوس شدم گوشهیِویرانهیِعشقت
آوارِ غمت بَر سَرم اُفتاد ، کجایی؟:)
آسودگیاَم ، زندگیاَم ، داروندارم
در راهِ تو دادم هَمه بَرباد ، کجایی؟
اینجا چهکنم؟ از که بگیرم خبرترا؟
از دستِ تو و نازِ تو فریاد ، کجایی؟
دانم که مَرا بیخبری میکشد آخر
دیوانهشدم خانهاَت آباد ، کجایی؟:)
اینکه وقتی کسی ازتون دلخوره
نیم ساعت بعدش فراموش میکنه
نشونهی خنگی و بیثباتیش نیست
اون فقط دوستتون داره
و دلش نمیخواد دلخور بمونه!
همین..
شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم؟
نیست از هیچ طرف راه برون شد زشبم
زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟
از ازل ایل وتبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته ی این ایل وتبارم چه کنم؟
من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام
چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم؟
یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است
میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟