تو میروی و دل ز دست می رود
مرو که با تو هر چه هست می رود
دلی شکستی و به هفت آسمان
هنوز بانگ اين شکست می رود
کجا توان گريخت زين بلای عشق
که بر سر من از الست میرود
نمی خورد غم خمار عاشقان
که جام ما شکست و مست میرود
از آن فراز و اين فرود غم مخور
زمانه بر بلند و پست میرود
بيا که جان سايه بی غمت مباد
وگرنه جان غم پرست میرود
شب غم تو نيز بگذرد ولی
درين ميان دلی ز دست می رود
_هوشنگ ابتهاج
مبهم؛
من آسمان پر از ابرهای دلگیرم اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم..
من آسمان پر از ابرهای دلگیرم
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
من آن طبیب زمینگیر زار و بیمارم
که هر چه زهر به خود می دهم نمی میرم
من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع
به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم
به دام زلف بلندت دچار و سرگرمم
مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم
درخت سوخته ای در کنار رودم من
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
_ فاضل نظری