اجتناب از طاغوت
آیه 36سوره نحل میفرماید: برای هر قومی رسولی فرستادم تا من را عبادت کنند و از طاغوت اجتناب نمایند.
ینی تمام ۱۲۴ هزار پیامبر آمدند دو کار انجام دهند: بندگی خدا و اجتناب از طاغوت.
امام باقر علیه السلام میفرمایند: کار بنی امیه این بود که روی منبر فقط از ایمان سخن میگفتند. از کفر و طاغوت سخن نمی گفتند.
@mughanloo
در روز ششم ماه محرم چه گذشت؟
در این روز عبیداللّه بن زیاد نامه ای برای عمر بن سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده ام، توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می فرستند.
همچنین در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین (ع) عرض کرد: یابن رسول اللّه! در این نزدیکی طائفه ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت کنم.
امام حسین(ع) اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود.
عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می کنم.
در این هنگام مردی از بنی اسد که او را "عبداللّه بن بشیر" می نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت میکنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواکلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ کَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی که آماده پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ که من [رزمنده های]شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه ام. "
سپس مردان قبیله که تعدادشان به ۹۰ نفر می رسید برخاستند و برای یاری امام حسین (ع) حرکت کردند.
در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با ۴۰۰ سوار به سویشان فرستاد.
آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین (ع) نداشتند.
هنگامی که یاران بنی اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام (ع) آمد و جریان را بازگو کرد. امام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ"
@mughanloo
#رنج
دین داری سخت نیست
زندگی کردن سخت است.
خداوند میفرماید همانا انسان را در رنج و سختی خلق کردم.
بلد ، آیه ۴
@mughanloo
در روز هفتم ماه محرم چه گذشت؟
در شب هفتم امام حسين(ع) با عمر سعد ملاقات وگفتگو كردند.
خولی بن يزيد اصبحی چون عداوت شديدی با امام حسين(ع) داشت ماجرا را به عبيدالله بن زياد گزارش داد و آن ملعون نامهای برای عمر سعد نوشت و او را از اين ملاقاتها بر حذر داشت و دستور منع آب را صادر كرد.
در روز هفتم محرم عبدالله بن زياد "نامه اى" به نزد عمر بن سعد فرستاد و به او دستور داد تا با سپاهيان خود بين امام حسين(ع) و اصحابش، و آب فرات فاصله ايجاد كرده و اجازه نوشيدن حتى قطره اى آب را به امام ندهد، همانگونه كه از دادن آب به عثمان بن عفان خوددارى شد.
عمر بن سعد نيز فوراً عمر بن حجاج را با ۵۰۰ سوار در كنار شريعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسى امام حسين(ع) و يارانش به آب شدند، و اين رفتار غير انسانى سه روز قبل از شهادت امام حسين(ع) انجام شد.
در اين هنگام مردى به نام عبدالله بن حصين ازدى كه از قبيله بجيله بود فرياد برداشت كه: اى حسين! اين آب را ديگر بسان رنگ آسمانى نخواهى ديد، به خدا سوگند كه قطره اى از آن را نخواهى آشاميد تا از عطش جان دهى.
امام حسين(ع) فرمودند: خدايا او را از تشنگى بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده.
حميد بن مسلم می گويد: به خدا سوگند كه پس از اين گفتگو به ديدار او رفتم در حالى كه بيمار بود، قسم به آن خدایى كه جز او پروردگارى نيست، ديدم كه عبدالله بن حصين آنقدر آب می آشاميد تا شكمش بالا میامد، و آن را بالا میاورد، و باز فرياد میزد: العطش! باز آب می خورد تا شكمش باد می كرد ولى سيراب نمىشد، و چنين بود تا جان داد.
@mughanloo
#اعتماد_به_خدا
با قطار سفر میکنیم با خیال راحت با این که نمیدونیم راننده ش کیه!
با هواپیما با خیال راحت سفر میکنیم با این که نمیدونیم خلبانش کیه!
با کشتی سفر میکنیم با خیال راحت با این که نمیدونیم ملوانش کیه!
چطوری با خیال راحت زندگی نمیکنیم با این که میدونیم خدا کیه؟؟؟!
@mughanloo
.
شهیدحسن باقری: اگر خسته شدیم ، باید بدانیم کجای کار اشکال دارد ، و گرنه کار برای خدا که خستگی ندارد ...
اگر ناامید شدیم بدانیم که بازیکن تیم ابلیس بودهایم. بدانیم هیچ کاری برای خدا نکردیم.
@mughanloo
در روز هشتم ماه محرم چه گذشت ؟
چون تحمل عطش خصوصاً برای کودکان دیگر امکان پذیر نبود، مردی از یاران امام حسین (علیه السلام) به نام یزید بن حصین همدانی که در زهد و عبادت معروف بود، به امام گفت: به من اجازه بده تا نزد عمر بن سعد رفته و با او در مورد آب مذاکره کنم شاید از این تصمیم برگردد.
ملاقات یزید بن حصین همدانى و عمر بن سعد
چون تحمل عطش خصوصاً برای کودکان دیگر امکان پذیر نبود، مردی از یاران امام حسین (علیه السلام) به نام یزید بن حصین همدانی که در زهد و عبادت معروف بود، به امام گفت: به من اجازه بده تا نزد عمر بن سعد رفته و با او در مورد آب مذاکره کنم شاید از این تصمیم برگردد.
امام (علیه السلام) فرمود: اختیار با توست.
او به خیمه عمر بن سعد وارد شد، بدون آنکه سلام کند.
عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی چه عاملی تو را از سلام کردن به من بازداشت؟ مگر من مسلمان نیستم و خدا و رسول او را نمی شناسم؟
آن مرد همدانی گفت: اگر خود را مسلمان می پنداری، پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می نوشند، از آن مضایقه می کنی و اجازه نمی دهی تا آنان نیز از این آب بنوشند، حتی اگر جان بر سر عطش بگذارند؟ و گمان می کنی که خدا و رسول او را می شناسی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی من میدانم که آزار کردن این خاندان حرام است اما عبیدالله مرا به این کار واداشته است و من در لحظات حساس قرار گرفته ام و نمی دانم باید چه کنم؟ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاق آن می سوزم؟ و یا اینکه دستانم به خون حسین آلوده گردد در حالی که می دانم کیفر این کار آتش است، ولی حکومت ری به منزله نور چشم من است. ای مرد همدانی در خودم این گذشت و فداکاری را که بتوانم از حکومت ری چشم بپوشم نمی بینم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام رسانید و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است که شما را برای رسیدن به حکومت ری به قتل رساند.
ابتدا امام حسین (علیه السلام) آغاز سخن کرد و فرمود:
ای پسر سعد آیا با من مقاتله می کنی و از خدایی که بازگشت تو بسوی اوست، هراسی نداری؟ من فرزند کسی هستم که تو بهتر می دانی. آیا تو این گروه را رها نمی کنی تا با ما باشی؟ و این موجب نزدیکی توبه خداست.
عمر بن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم، می ترسم که خانه ام را خراب کنند.
امام حسین (علیه السلام) فرمود: من برای تو خانه ات را می سازم.
عمر بن سعد گفت: من بیمناکم که املاکم را از من بگیرند.
امام فرمود: من بهتر از آن به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم.
عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم که آنها را از دم شمشیر گذراند.
امام حسین (علیه السلام) هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود بازنمی گردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود: تو را چه می شود؟ خداوند جان تو را بهزودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد، به خدا سوگند من می دانم از گندم عراق جز به مقداری اندک نخوری.
عمر بن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است!
@mughanloo
بزرگترین تناقض امروز بشریت اینه که اونی که آزادی جهان رو سلب کرده داره دم از آزادی میزنه!
#آمریکا
@mughanloo
طرف ۲۴ تا بند اساسی نوشته که چجوری دنیا رو به بند خودش بکشه!
ازینور متاسفانه بعضی ها تو ممالک اسلامی دارن از اون ها حمایت میکنند.
جای دوری نرید همین خودمون رو میگم که تا اسم اسرائیل میاد فکر میکنیم چه مدیران ارشد و نیکوکاری دارن ولی از ۲۴ پروتکل صهیون خبر نداریم!!!!!
#اسرائیل
@mughanloo
جالب این جاست که ملت ها رو تو قفس خودش میندازه بعد میگه توی قفس آزادی
#آمریکا
@mughanloo
امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام):
چقدر بین دو عمل فاصله دور است؟ عملی كه لذتش می رود و كیفر آن می ماند
و عملی كه رنج آن می گذرد و پاداش آن ماندگار است.
نهجالبلاغه، حکمت۱۲۱✨
@mughanloo
خلخال زن یهودی از چادر زن مسلمان مهمتره که برخی دوستان لال شدن!؟
یا دیگه چیزی به اسم غیرت تو وجودشون نمونده؟؟؟
@mughanloo