هدایت شده از نهال زیتون|آبرنگ
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت ،
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت .
از من میپرسی خوبی ؟؟
من خون هم بالا بیارم و بچشمم ببینی
میخندم میگم شراب خوردم
نشناختی ها ااا
خانه دوست كجاست؟
در فلق بود که پرسيد سوار ،
آسمان مكثی كرد!
رهگذرشاخهِ نوری که به لب داشت،
به تاريكیِ شن ها بخشيد
و به انگشت نشان داد
سپيداری و گفت:
نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا
سبزتر است و در آن عشق،
به اندازه پرهاي صداقت آبی است💙
- سهراب سپهری
به چشمهایم زل زد و گفت:
«باهم درستش میکنیم.»
و من تازه فهمیدم
تنهایی چه وسعت نامحدودی دارد.
باهم! چه لذتی داشت این باهم...
حتی اگر باهم هیچچیزی درست نمیشد.
- لیلیان هلمن