اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار زنگ یه خونهای رو زدم طرف پرسید "کیه؟" گفتم حاااامدددد پهلاااانهههههه و فرار کردم.
یسریا هم نمیدونن احترامی که بهشون میذاریم از روی شخصیت خودمه وگرنه کمالات بخصوصی ندارن
بقیه ماه های سال باید از شهریور عزیز یاد بگیرن همین دیروز یکم بود اما الان بیست و سومه
Pov:
تو خونتون جنگ جهانی راه افتاده و همه با هم قهرن و همه جا به هم ریخته اس
قیافه یه فامیل رندم تو مانیتور آیفون:
‹ @muuttg ›
جملهی«سخت میگیری» هم ناراحتم میکنه. بعضی چیزها مثل بریدن دست با کاغذه، ظاهراً چیزی نیست اما دردناکه.