چه کالایی «کالای ایرانی» است؟
✍️ محمد ولیانپور
(بخش 1/2)
دغدغهمندان نسبت به خرید #کالای_ایرانی همواره با این سؤال مواجه بودهاند که «کالای ایرانی چیست؟» و «چه کالایی را میتوان ایرانی بهشمار آورد؟» و پیرو همین سؤالات، ابهامات زیادی درباره بسیاری از کالاها شکل گرفته است که چهبسا با بعضی شاخصها در زمره کالاهای ایرانی تعریف شوند و با بعضی دیگر از شاخصها به عنوان تقلب و سوءاستفادهکننده از نام کالای ایرانی شناخته شوند!
مهمترین ابهامات درباره صدق کالای ایرانی بر محصولات موجود در بازار شامل چنین کالاهایی میشود: کالایی که در ایران #مونتاژ میشود، کالای ایرانی که قطعات خارجی دارد، کالایی که در خارج از ایران طراحی شده، کالایی که گرچه در ایران تولیدشده ولی برند خارجی دارد، کالای ایرانی که تحت لیسانس خارجی است، و کالایی که فقط نام ایرانی دارد و در خارج از کشور تولید شده است.
برای کشف ملیت کالا میتوان آن را در مقاطع مختلفی از زنجیره ارزش آن بررسی کرد؛ یعنی: مالکیت فکری و معنوی کالا، طراحی کالا، قطعات بهکار رفته در کالا، مونتاژ کالا و بستهبندی کالا.
و منظور از ایرانی بودن کالا نیز ممکن است ناظر به مفاهیم متعددی باشد: ملیت مالک معنوی و برند کالا، ملیت نیروی انسانی تولیدکننده، و موقعیت مکانی تولید.
تعاریف موجود از «کالای ایرانی»
تعاریف متعددی برای احتساب کالا در شمار کالاهای تولید ملی وجود دارد که مهمترین آنها به شرح زیر است:
1. کالای کاملا ایرانی: کالایی که از طراحی و تولید مواد اولیه تا بستهبندی آن بهطور کامل در داخل کشور و به دست نیروی کار ایرانی انجام پذیرد.
2. کالای نسبتا ایرانی: کالایی که بخش قابل توجهی از فرایند تولید آن (در بسیاری از تعاریف: دستکم 51 درصد) در واحدهای تولیدی کشور و به دست نیروی کار ایرانی انجام پذیرد.
3. کالای مونتاژشده در ایران: کالایی که دستکم در ایران مونتاژ میشود.
4. کالای طراحیشده در ایران: کالایی که دستکم مراحل طراحی یا تحقیق و توسعه آن در ایران انجام شده باشد.
5. کالای دارای #برند_ایرانی: کالایی که دستکم نام تجاری (برند) آن متعلق به ایران و ثبتشده در کشور باشد.
تحلیل شاخصها و تعاریف «کالای ایرانی»
1. شکی در صحت مصادیق تعریف اول نیست؛ اما مصادیق محدودی دارد و با توجه به واقعیتهای اقتصاد جهان، در عمده کالاها مطلوب و قابل تحقق نیست. چراکه امروزه پیشرفتهترین کشورهای جهان نیز همه مراحل طراحی و تولید محصولات را در کشور خود انجام نمیدهند و بسیاری از مراحل تولید در یک یا چند کشور دیگر رقم میخورد. بنابراین انحصار کالای ایرانی در این تعریف، منطقی و ممکن نیست.
2و3. تعریف دوم و سوم دامنه وسیعی از کالاهایی را شامل میشوند که بخشی از #ارزش_افزوده و زنجیره تولید آنها در کشور محقق شده است. با این وجود بسیاری کالاهای خارجی و برندهای غیرایرانی (تولیدشده در کشور) را نیز دربرمیگیرند. از سوی دیگر بررسی و اثبات تولید یک کالا در کشور و میزان داخلیسازی آن امر سادهای نیست.
برندهای خارجی تولیدشده یا مونتاژشده در ایران، نمیتوانند ایرانی تلقی شوند؛ چراکه متعلق به ما نیستند و اعتماد به آنها نه اعتماد به محصول ایرانی، بلکه اعتماد به همان برند است. چنین محصولی حتی اگر تماما و با کیفیت و ضریب اشتغال بالا در ایران تولید شود و منافع کوتاهمدتی را برای نیروی کار ایرانی فراهم کند، زنجیره ارزش و اشتغال پایداری برای ما نخواهد داشت؛ زیرا مالکیت ایرانی نداشته و بهمحض خروج از کشور، سابقه و اعتبار خود را نیز به همراه خود خارج خواهد کرد و حمایت از آن، بیش از آنکه حمایت از اشتغال ایرانی باشد، حمایت بلندمدتی از برند غیرایرانی است.
در این تعریف گرچه محصول نهایی که با برند خارجی عرضه میشود را نمیتوان کالای ایرانی دانست، اما آن بخش از قطعات منفصلهای که در ایران و با نام تجاری ایرانی تولید شدهاند، در دایره «کالای ایرانی» قرار میگیرند.
4. تعریف چهارم گرچه به تعریف مطلوب نزدیک بهنظر میرسد، اما دایره مصداقی بزرگی ندارد و از سوی دیگر احراز آن نیز به سادگی ممکن نیست. البته اگر چنین محصولی به ثبت رسمی داخلی رسیده باشد، در چارچوب تعریف پنجم قرار خواهد گرفت.
5. تعریف پنجم گرچه شامل کالاهای ایرانی تولیدشده در خارج از کشور هممیشود، ولی معیار مناسب و شفافی را به دست میدهد. وجود برند ایرانی به معنای مالکیت معنوی محصول و مدیریت زنجیره تولید آن است که سهم مهمی از ارزش محصول را تشکیل میدهد. با این تعریف کالایی ایرانی محسوب میشود که دارای نام تجاری و شناسنامه ایرانی باشد و انتخاب این کالا در واقع اعتماد به برند ایرانی و بالا بردن عزت ملی خواهد بود.
ادامه 👇
یادداشتها و تأملات محمد #ولیانپور
@mvalianpour
چه کالایی «کالای ایرانی» است؟
✍️ محمد ولیانپور
(بخش 2/2)
شاخص برند (نام تجاری)؛ مهمترین معیار ایرانی بودن کالا
موضوع استفاده از کالای داخلی در ایران، پیش از آنکه موضوعی اقتصادی باشد، موضوعی فرهنگی است. بسیاری از مصرفکنندگان ایرانی، بر اثر تبلیغات گسترده سده اخیر، #کالای_خارجی را بدون توجه به سطح توان فنی و صنعتی کشور مبدأ بر کالای داخلی ترجیح میدهند و به آن اعتماد میکنند؛ در حالیکه توان فنی و صنعتی کشور ما فراتر از بسیاری کشورهایی است که در تعریف «خارج» قرار میگیرند. شاید ذهنیت ایرانیِ تقسیم کالا به «ایرانی» و «خارجی» و تقسیم جهان به «ایران» و «خارج» (بدون توجه به اینکه کدام کشور خارجی؟!) نیز ناشی از همین بمباران تبلیغاتی و فرهنگی باشد.
این آسیب فرهنگی بسیاری از محصولات تولیدی کشور را وادار به تغییر نام یا تولید محصول تحت برندهای غیرایرانی و حتی تقلب و عرضه محصول به نام کالای خارجی کرده است. بسیاری از واحدهای تولیدی نیز از تأکید بر عنوان «#ساخت_ایران» و استفاده از حروف فارسی بر روی محصولات خود ابا دارند و ترجیح میدهند در نگاه اول به عنوان کالای خارجی شناخته شوند!
از سوی دیگر چهبسا بسیاری از کالاهای خارجی در ایران تولید شوند، اما چنین مصرفکنندهای نهایتا بدون توجه به محل ساخت و صرفا بر مبنای برند خارجی به آن اعتماد میکند و این اعتماد گرچه منافع کوتاهمدتی برای نیروی کار داخلی دارد، اما بهعنوان سرمایه برند خارجی امتداد خواهد یافت.
بر مبنای همین مسئله فرهنگی، یعنی اعتماد مصرفکننده به نام کالای خارجی، بهنظر میرسد که راه ترویج #کالای_ایرانی نیز از تکیه صِرف بر وجوه اقتصادی و اشتغال ناپایدار نمیگذرد؛ بلکه لازمه این امر، تأکید بر وجوه فرهنگی و اعتماد دوباره به نام تجاری و برند ایرانی است. این امر به افزایش خودباوری و عزت ملی کمک خواهد کرد و از سوی دیگر برندهای ایرانی نیز در برابر کیفیت محصول خود ملزم به پاسخگویی و ارتقاء کیفیت خواهند بود.
از سوی دیگر با توجه به واقعیتهای اقتصاد جهان و عدم توجیه اقتصادی تولید بسیاری از محصولات در ایران، امکان عرضه قریب به اتفاق کلیه محصولات مورد نیاز تحت برند داخلی وجود دارد و بدین صورت مردم میتوانند عمده کالاهای مورد نیاز خود را از میان کالاهای ایرانی تهیه کنند. در این صورت حتی در صورت تولید این کالاها در خارج از کشور، بخشی از زنجیره ارزش که به ارزش برند برمیگردد و اعتبار ناشی از آن، در داخل کشور بازتولید شده و به سرمایه ملی تبدیل خواهد شد.
اولویتهای انتخاب کالای ایرانی
انتخاب شاخص برند به عنوان معیار ایرانی بودن کالا به معنای اکتفا به این شاخص نیست. این شاخص در واقع حداقلیترین معیاری است که بتوان یک محصول را به عنوان کالای ایرانی قلمداد کرد.
اما برای گزینش و ترجیح کالاهای ایرانی نباید به این معیار حداقلی اکتفا کرد و در صورت وجود کالاهای مشابه، سایر شاخصهای یادشده در اولویتهای بالاتری قرار میگیرند. بهطور کلی کالایی در اولویت قرار میگیرد که بخش بیشتری از زنجیره ارزش پایدار آن ایرانی باشد.
اولویت انتخاب کالا از میان کالاهای ایرانی بدین ترتیب است:
1. کالای دارای #برند_ایرانی، طراحی و تولید شده بهطورکامل در ایران،
2. کالای دارای برند ایرانی، طراحی و تولید شده نسبی در ایران (به ترتیب میزان داخلیسازی)،
3. کالای دارای برند ایرانی، طراحیشده در ایران و تولیدشده در خارج از ایران
4. و کالای دارای برند ایرانی، تولیدشده در خارج از ایران
با همین نگاه، میتوان اولویتهایی را نیز برای انتخاب کالا از میان کالاهای ضروری غیرایرانی (بدون مشابه داخلی) در نظر گرفت که به ترتیب ذیل است:
1. کالای دارای برند غیرایرانی، تولیدشده در ایران،
2. کالای دارای برند غیرایرانی، مونتاژ شده در ایران،
3. کالای دارای برند غیرایرانی، تولیدشده توسط شرکتهای خارجی متعهد و کشورهای غیرمتخاصم و دارای منافع مشترک
4. و کالای دارای برند غیرایرانی، تولیدشده توسط شرکتها و کشورهای متخاصم
خلاصه:
با توجه به جوانب مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی موضوع، بهطور خلاصه «کالای ایرانی کالایی است که دستکم نام تجاری (برند) آن متعلق به ایران (ثبتشده در کشور) باشد».
برپایه این تعریف، کالاهای دارای نام تجاری (برند) ایرانی، فارغ از اینکه بهطور کامل یا جزئی در ایران یا هر کشور دیگری طراحی، تولید یا مونتاژ شدهاند، «کالای ایرانی» محسوب میشوند.
همچنین کالاهای دارای برند غیرایرانی، فارغ از اینکه بهطور کامل یا جزئی در ایران یا کشور دیگری طراحی، تولید یا مونتاژ شدهاند، «کالای ایرانی» محسوب نمیشوند.
البته این یک معیار حداقلی است و برای انتخاب کالا از میان کالاهای ایرانی باید سایر اولویتها (طراحی ایرانی و تولید در ایران) نیز درنظر گرفته شوند.
یادداشتها و تأملات محمد #ولیانپور
@mvalianpour
آیا حوادث سوریه با روایات ظهور منطبق است؟
«ظهور» به وقت شام
✍️ محمد ولیانپور
فتنهها، بلایا، شکستها و پیروزیها فرصتهایی هستند برای آزمایش انسانها و یادآوری ابعادی دیگر از وجود انسان و جهان. همین پستی و بلندیهاست که انسان را در زندگی ورزیده میکند و زمینه رشد و تکامل او را به وجود میآورد.
بسیاری از مردم جهان، در بزنگاه ابتلائات بزرگ آخرالزمان، موعود و منجی ادیان را بیشتر به یاد میآورند و نیاز به او را بیش از پیش حس میکنند. حسی که فراگیر شدنش از لوازم ظهور شمرده شده است.
موعودگرایی و #مهدویت اختصاص به اسلام و تشیع ندارد و از ماشیح یهودی تا میتریای بودایی و سوشیانس زرتشتی و... نامهایی است که منتظران ادیان بر موعود گذاشتهاند و علائم و ویژگیهایی نیز برایش ذکر کردهاند. حتی ردپای عقاید آخرالزمانی را در سیاستهای برخی کشورها، بهویژه دولتهای آمریکا و رژیم صهیونیستی هم میتوان مشاهده کرد و به آن اذعان دارند.
اما مهدویت در فرهنگ شیعه نسبت به سایر ادیان و مذاهب، به اقتضای آخرالزمانی بودن دین اسلام و تکاملش در تشیع، جایگاه متمایزی دارد و با حجم قابل توجهی از معارف در قالب روایات #آخرالزمان و عصر ظهور، پشتیبانی میشود؛ روایاتی که بخش زیادی از آنها ناظر به نشانهها و علائم ظهور است.
تحولات اخیر غرب آسیا و بهویژه جنگ #سوریه، ذهن بسیاری از علاقهمندان به مباحث مهدویت را به خود مشغول کرده است و عدهای سعی در تطبیق این حوادث بر روایات مذکور دارند. اما آیا میتوان چنین وقایعی را قاطعانه بر روایات ظهور منطبق کرد و از آن نتایجی گرفت؟
چنین تطبیقهایی در ادیان گوناگون و دورههای زمانی مختلف اتفاق افتاده است. نمونه مشهور آن، یهودیانی بودند که عیسیبنمریم(ع) را همان منجی موعود پنداشتند.
در میان مسلمانان نیز حتی در زمان حضور ائمه اطهار علیهمالسلام، عدهای با تطبیق حوادث، دست به تعیین وقت ظهور میزدند و حرکاتی مثل قیام نفس زکیه نیز بر همین اساس تعبیر شد.
باید گفت که بسیاری از روایات علائم ظهور بهدلیل ابهامی که دارند، نشانههای قطعی و یقینی شمرده نمیشوند و نشانههای قطعی نیز عمدتا قابلیت تطبیق بر مصادیق و اشخاص و اتفاقات مختلفی را دارند. حتی برخی اصطلاحات و مفاهیم موجود در روایات، همچنان محل بحث و بررسی اندیشمندان است و ماهیت آن چندان مشخص نیست.
برای مثال، اصطلاحاتی مثل دجال، سفیانی، نفس زکیه و دیگر اسامی ممکن است به شخص خاصی اشاره داشته باشد یا تمثیلی از یک پدیده باشد. همچنین منظور از علائمی نظیر ندای آسمانی، طلوع خورشید از مغرب، مرگ سرخ و سفید و امثال آن مشخص نیست؛ چراکه علاوه بر معنای ظاهری و صریح آن، ممکن است به معنای کنایی و استعاری به کار رفته باشند.
حتی در صورت تحقق قطعی نشانههای ظهور نیز امکان تعیین وقت ظهور وجود ندارد. از سوی دیگر بنابر روایات ممکن است امر ظهور بدون تحقق بسیاری از علائم و نشانهها و بهصورت ناگهانی رخ دهد.
باید گفت توجه به روایات ظهور قطعا لازم است و بهنظر میرسد این روایات با همین هدف از معصوم صادر شدهاند که در کوران حوادث مختلف، امر ظهور را یادآور شوند و انسانها را در مسیر انتظار و امید نگاه دارند. حتی تطبیق احتمالی جریانات نیز ممکن است به این هدف کمک کند؛ ولی باید توجه داشت که هرگونه قطعیت در تطبیق دادن حوادث بر #علائم_ظهور و تعیین وقت، نهتنها خدمتی به مهدویت نخواهد کرد، بلکه نوعی انحراف است و ممکن است موجب سستی در انجام وظایف شده و ناامیدی یا تضعیف اعتقاد به مهدویت را درپی داشته باشد.
منتشرشده در #روزنامه_قدس، 19 آذر 1403
یادداشتها و تأملات محمد #ولیانپور
@mvalianpour
کریسمس و گفتگو با اصحاب کلیسا
✍️ محمد ولیانپور
گرچه دین مسیحیت پس از ظهور اسلام منسوخ شده و کتاب آسمانی آن نیز به عقیده قرآن از تحریف در امان نمانده، ولی پیروان آن همچنان به عنوان پیروان یکی از ادیان ابراهیمی و دارای کتاب آسمانی مورد پذیرش اسلام هستند و چارچوبهایی برای زندگی مسالمتآمیز در کنار مسلمین تعیین شده است.
اسلام صاحبان ادیان الهی را به گفتوگو و تعامل فراخوانده است. ایمان مسلمانان به انبیای الهی به تصریح قرآن کریم از ارکان ایمان است: «همه مؤمنان به خداوند و فرشتگانش و کتابهایش و پیامبرانش ایمان دارند [و میگویند] میان هیچ یک از پیامبران، فرق نمیگذاریم...» (بقره: ۲۸۵)
رابطه تشیع با مسیحیت قدمتی بیش از هزارساله دارد و به دوران امامان میرسد که در تعامل حوزههای علمیه و فقهای شیعه با اصحاب کلیسا کمابیش تداوم یافته است.
این ارتباط اگر تا پیش از این امر مطلوبی بوده، امروز به یک ضرورت تبدیل شده است. چراکه اسلامهراسی شدید در رسانهها و به تبع آن، هراس از انقلاب اسلامی، موجب فاصله میان اسلام و دنیای کنونی میشود. این هراس، بهویژه نسبت به شیعه شدت بیشتری هم دارد.
برای مقابله با اسلامهراسی و کم کردن این فاصله، افزایش تعاملات و گفتوگوهای میان ادیان ضرورت مییابد که یکی از نتایج مهم آن، رفع غربت از اسلام و بهخصوص شیعه است؛ زیرا یکی از واقعیتهای تلخ جهان مسیحیت آن است که اسلام را بیشتر با مذهب اهلسنت میشناسند.
این ارتباطات همچنین موجب آشنایی هرچه بیشتر فرهیختگان مسیحی با میراث علمی و انسانی اسلام و شیعه خواهد شد. تراث ارزشمندی همچون صحیفه سجادیه، نهجالبلاغه و... هرچند برخاسته از اسلام است، اما اختصاص به مسلمانان ندارد و برای نوع بشریت، مفید و قابل استفاده است. تاکنون نیز بسیاری از دانشمندان و بزرگان ادیان از میراث اسلامی ما بهره بردهاند و حتی در مراسم مذهبی خود از آنها استفاده میکنند. به عنوان مثال برخی بزرگان مسیحی و عرب لبنانی دعاهای صحیفه سجادیه را به عنوان یک دعای زیبا در کلیساهای خود قرائت میکنند.
گفتوگوی ادیان ابراهیمی، راهبردی است که خداوند در قرآن به آن امر فرموده است: «بگو ای اهل کتاب! بیایید از آن کلمهای که میان ما و شما مشترک است پیروی کنیم؛ آنکه جز خدای را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضی از ما بعضی دیگر را سوای خدا به پرستش نگیرد».
این راهبرد در گام اول اتحادی است در مقابل جبهه الحاد و استکبار و در گام دوم نزدیک شدن موحدان و فروریختن سوءتفاهمها و کینههای بیریشهای که گاه به منازعات عظیمی منجر میشوند. ظرفیتهای موجود در اسلام و تشیع، قابلیت زیادی برای تعامل هرچه بهتر اسلام و مسیحیت دارد که البته مستلزم شناساندن و معرفی آنهاست. اعتقاد به قدرت بیپایان خداوند و حرکت هستی به سوی او از جمله جاذبههای اسلام است. اعتقاد به موعود و معاد نیز گرچه در نقطه مشترک ادیان الهی و از جمله اسلام و مسیحیت قرار دارد، اما توصیفات و جزئیاتی که در تشیع بیان شده، فراتر از منابع سایر ادیان است که جذابیت مضاعفی به آن میبخشد.
موضوعات مهم دیگری نیز وجود دارند که میتوانند محور گفتوگوی ادیان باشند؛ محیطزیست، حقوق بشر، اقتصاد و نظام سرمایهداری، توسعه، خانواده، آزادی بیان و عقیده و... از موضوعاتی هستند که نیاز به هماندیشی ادیان برای رسیدن به راهحلهای مشترک دارند.
امام خمینی(ره) دین مسیحیت را آیینی میداند که تنها معنوی و روحانی نیست و از ابتدا با سیاست و مبارزه با ظلم و استکبار آمیخته بوده است. امام(ره) ادعای صرفاً روحانی و معنوی بودن مسیحیت را رد میکند و میفرماید اگر مسیح تنها معنویات و احکام را میگفت و متعرض سیاست و دفاع از مظلوم نمیشد، در معرض مصلوب شدن و اذیت ظالمان قرار نمیگرفت!
به عقیده امام(ره) این حاکمان و سیاستمداران مسیحی بودند که سعی کردند سیاست را از مسیحیت جدا و روحانیت مسیحیت را در کلیسا محبوس کنند. از اینرو امام(ره) وظیفه روحانیت مسیحی را مضاعف میدانست؛ چراکه قدرتهای مستکبر جهان مدعی مسیحیت هستند.
اینها ظرفیتهایی است که میتواند به بیداری جهانی و تقویت جبهه مقاومت کمک کند.
یادداشتها و تأملات محمد #ولیانپور
@mvalianpour
حیف یا میل؟! چرا کَک هیچ کس نمیگزد؟!
✍️ دکتر منان رئیسی (نماینده مردم قم در مجلس)
🔹به واژه حیف و میل دقت کردهاید؟ مضمون این واژه، سوء استفاده و یا اتلاف منابع است. مثلا اگر مدیری دست کج باشد مصداق میل بیتالمال است ولی اگر به خاطر سیاستهای اشتباه و سوء مدیریت، سبب اتلاف منابع و کاهش بهره وری شود مصداق حیف است.
🔹گرچه میل و مصادیق آن (نظیر اختلاس و ...) کاری بسیار ناپسند است اما آنچه برایم عجیب است این است که طی سالهای اخیر، سیاستهای اشتباه و حیفها ، صدها برابرِ میلها به کشور و ملت خسارت زده است اما برخلاف میلها که جامعه نسبت به آن شدیدا حساس است، نسبت به حیفها و خسارتهای کلان حاصل از آن، حساسیت چندانی وجود ندارد و به تبعش، کسی هم پاسخگوی این حیفها نیست!
...
🔹این چند سطر را نوشتم تا اولا از ملت شریف ایران استدعا نمایم تا همانقدر که نسبت به میل (اختلاس و کج دستی و ...) حساس هستند لااقل همانقدر هم نسبت به حیف حساس باشند؛ ثانیا به همکاران ارجمندم در مجلس متذکر شوم که سکوت ما در قبال این حیفها، به معنای شریک شدن ما در اتلاف منابع ملت است و بدیهی است که این نوع سکوت و همراهی با اتلاف منابع ملت و اجحاف به آنها چه عواقب اخروی در پی دارد...
#استیضاح_وزیر_اقتصاد
#استیضاح_وزیر_راه
متن کامل:
https://eitaa.com/baladetayyeb/1214
یادداشتها و تأملات محمد #ولیانپور
@mvalianpour
ما و مسائلی که حل نمیشوند!
✍️ محمد ولیانپور
تورم ساختاری، مدیریت نرخ ارز، یارانههای پنهان، ناترازی انرژی، قاچاق نجومی سوخت، تمکین نکردن به قانون، ترک فعلهای منجر به خسارتهای بزرگی مثل خاموشی، وضعیت پوشش، حاکمیت فضای مجازی، فیلترینگ، جولان فیلترشکنها و... فهرست بلندبالایی از مسائلی هستند که سالهاست کشور را درگیر خود کرده و گاه تا مرز بحران نیز پیش رفته است. مسائلی که به نظر میرسد حزم و عزمی برای حل آنها وجود ندارد و منتظر حل شدن خودبهخود آنها هستیم.
در فقره اخیر، یعنی فیلترینگی که با وجود فراگیر شدن پروکسیها عملا بلاموضوع شده، مشاهده میشود که هیچ تلاشی برای حل مسئله فیلترشکنها انجام نشده است. عجیب اینکه سیاسیون هر دو جناح، که اتفاقا قدرت اجرایی و نظارتی قابل توجهی هم دارند، بارها اعلام کردهاند که مشخص است چه کسی پشت مافیای فیلترشکنهاست و نهایتا یکدیگر را به انتفاع از این مافیا متهم میکنند! اما شاهد هیچ کنش مؤثری برای برخورد با این مافیای ادعایی و دستکم رفع اتهام از خودشان نیستیم!
بهنظر میرسد ساختار اجرایی کشور، در خوشبینانهترین فرض، دچار نوعی #محافظه_کاری شده است که به انفعال در برابر مسائل انجامیده است. چراکه حرکت به سمت حل مسائل بزرگ، مستلزم جسارت و جرأت اقدام و پذیرش مسئولیت و ریسک احتمالی است که از #مدیریت محافظهکار برنمیآید. بنابراین به سراغ مسئله و حل آن نمیرود؛ بلکه به انتظار مینشیند تا خود مسئله به نتیجهای برسد. در واقع منتظر میشویم تا مسائل بزرگ و بزرگتر شوند، به نقطه بحرانی برسند و خودبهخود منفجر شوند یا از سر اجبار به جراحی و شوکدرمانی متوسل شویم!
بنابراین بسیاری از مسائل بهجای حل شدن، یا رها شده و نادیده گرفتن میشوند، یا بهدنبال منحل کردن ظاهری و پاک کردن صورتمسئله هستیم، به گونهای که موقتا از حافظه جمعی پاک شود و به نامسئله یا مسئله بلندمدت تبدیل شود، و یا برای بعضی مسائل نسخههای آرامبخشی صادر میکنیم که تنها درد تداوم آن را تسکین میدهد.
این رویکرد گرچه برخی مسائل را مشمول مرور زمان کرده و حل میکند، اما عمده آنها را به آتش زیر خاکستری تبدیل میکند که در بزنگاههای حساس، شعلهور شده و جامعه را به آتش میکشد.
متأسفانه بسیاری از مسائل اساسی کشور در همان مسیر رهاشدن یا پاک کردن صورتمسئله و مسکندرمانی است و گرچه در توصیف و توجیه آنها سخن بسیار گفته میشود، اما کمتر کنش مؤثری در حل مسئله به چشم میخورد.
#مسائل_لاینحل، خود مولد مسائل ریز و درشت دیگری هستند که جامعه را درگیر خود میکنند و این چرخه با شدت و بهصورت مضاعف ادامه خواهد یافت؛ بهگونهای که برای حل مسئله اولیه باید با شبکهای از مسائل پیچیده و پیوسته درگیر شد که حل مسئله را بهطور تصاعدی سختتر خواهد کرد. علاوه بر اینکه مسائل مختلف منافعی را برای افراد مختلف ایجاد میکنند که شبکه تعارض منافع نیز بر پیچیدگی آن خواهد افزود.
عدم قاطعیت در حل مسائل منجر به هرج و مرجی میشود که خود تهدیدکننده مردمسالاری و جمهوریت است؛ چراکه امید مردم به تغییر و مشارکت در عرصههای سیاسی و بهویژه انتخابات را کاهش میدهد و چهبسا به مقبولیت یافتن استبداد و امید به حل مسائل از طریق قوه قهریه کمک کند.
واقعیت این است که مسائل اساسی بدون حضور مردم و بدون کمک گرفتن از قدرت آنها حل نمیشوند و شاید یکی از دلایل به تعویق افتادن حل مسائل، ناتوانی در همراه کردن مردم است. این مطالبهگری و خواست مردم است که میتواند موتور محرک حاکمان در پیگیری مسائل باشد.
منتشرشده در روزنامه قدس، 8 دیماه 1403، ص2
یادداشتها و تأملات محمد #ولیانپور
@mvalianpour
جای خالی بسیج در میدان جنگ وجودی
#بسیج_مستضعفین تنها 22 روز پس از تسخیر #لانه_جاسوسی متولد شد؛ دقیقا مقارن با چنگ و دندان نشان دادن #آمریکا برای حمله به ایران. قرار بود دفاعی مردمنهاد از انقلاب اسلامی را در برابر نبردی وجودی سامان دهد و کشور را در برابر طمع دشمنانش بیمه کند. چون به تعبیر رهبر انقلاب، انقلابی كه بر دوش توده متشكل جامعه قرار داشته باشد، زوالپذیر نیست و با داشتن بسیج مردمی، بیمی از دست تطاول دشمن نباید داشت.
البته #بسیج را نباید در سازمان رسمی آن خلاصه کرد؛ چه اینکه امام(ره) نیز از خروش بنیاسرائیل در برابر فرعون تا مقاومت اصحاب پابرهنه صُفّه در مقابل اشراف قریش و همراهی مردم با نهضت ضداستعماری تحریم تنباکو را در سیاهه سابقه درخشان سابقه بسیج مینوشت و تا مبارزات سرنگونی حکومت شاهنشاهی و انقلاب اسلامی استمرار میداد.
امروز نیز شکوفا شدن #محور_مقاومت و ایستادگی جانانه گروههای مقاومت و بهویژه حزبالله لبنان را باید بخشی از برکات بسیج دانست و بر آن شکرگزار بود. در پشت جبهه نیز همین روحیه و فرهنگ است که در پویشهای مختلف و در قالب گروههای متنوع مردمی و جهادی در حال حمایت از جبهه مقاومت است. چراکه فرهنگ بسیجی چیزی جز حضور فعال نیروهای مردمی در صحنه نگهبانی از انقلاب و کشور نیست.
با اینحال لزوم فعالیت گسترده و جریانساز مردم در جریان حفاظت از دستاوردهای انقلاب بود که به تشکیل نهاد رسمی «بسیج مستضعغین» انجامید. با همین رویکرد، امروز نیز کنش گسترده مردمنهاد و جریانساز در میدان مبارزه جبهه مقاومت، که به تعبیر رهبر انقلاب، #جنگ_وجودی با موجودیت صهیونیسم و در واقع کلیت تمدن غرب است، به حضور سازمانی بسیج و سازماندهی گسترده نیروهای مردمی نیاز دارد.
واقعیت این است که گستره و اهمیت درگیریهای پس از #طوفان_الاقصی هنوز برای اکثریت مردم ما روشن نشده است. با آنکه بعضی از ارکان جبهه مقاومت، مثل مقاومت غزه و حزبالله لبنان با تمام وجود با این جنگ درگیر شدند، اما تغییر چندانی در سبک زندگی و برنامه روزمره مردم ما به وجود نیامده است و همچنان خود را از این جنگ وجودی برکنار میبینیم.
تحقق نگرش رهبر انقلاب به این جنگ وجودی و آمادگی برای پیشامدهای قابل تصور جنگ فراگیر با رژیم صهیونیستی، مستلزم آمادهسازی مردم برای مواجهه با این رویداد است؛ از آمادگی روحی و روانی گرفته تا آمادگی دفاع شهری و پدافند غیرعامل یا حتی آمادگی جنگی و تسلیحاتی. هرچند با وجود انبوه نیروهای نظامی انقلابی در ارتش و سپاه پاسداران، احتمال نیاز به نیروهای نظامی مردمی اندک بهنظر میرسد، اما همین احتمال اندک و البته گسترش روحیه سلحشوری و آمادگی دفاعی و نظامی، ضرورت چنین آمادگیهایی را دوچندان میکند.
علاوه بر این نقش بسیج به واکنش پدافندی خلاصه نمیشود و با بدنه متنوع مردمی که دارد میتواند نقشی آفندی نیز ایفا کند. حضور فرهنگی و رسانهای در میادین جهانی و تحقق وعده امام(ره) برای گسترش هستههای مقاومت در جهان را نباید صرفا امنیتی و از بالا به پایین دانست؛ بلکه با بسترسازی برای کنش نیروهای مردمی چندزبانه با قابلیت تأثیر بینالمللی میتوان به آن سرعت بخشید.
روشن است که بسیج مستضعفین با سابقه 45 ساله موفقی که در رویدادهای حساس و بحرانهای کشور داشته است، بیشترین سهم و مسئولیت را در آمادهسازی مردم برای نقشآفرینی در این میدان خواهد داشت.
باید گفت سالها سرمایهگذاری انقلاب اسلامی بر روی «بسیج» باید در چنین میدانی، یعنی میدان جنگ وجودی نتیجه بدهد و از سوی دیگر همه حرکتها و جانفشانیهای بسیج و بسیجیان نیز مقدمه حضور در این میدان آخرالزمانی بوده است.
منتشرشده در #روزنامه_قدس، 5 آذرماه 1403، صفحه 5 با عنوان «سرمایه بسیج در میدان جنگ وجودی»
یادداشتها و تأملات محمد #ولیانپور
@mvalianpour
ایستاده در آوار...
حسام ابوصفیه دیروز میتوانست هرجایی غیر از جبالیا و بیمارستان کمال عدوان باشد. او خیلی وقت بود که سهمش را داده بود...
نهایتش همین سه ماه پیش که ابراهیم دوازده سالهاش را در همین بیمارستان جلو چشمش زدند و تنها پسرش را با دستان خودش کنار دیوار بیمارستان به خاک سپرد، واقعا کسی از او توقع ماندن نداشت!
حالا که بیمارستانش ویران شده و آتش در نیستان بیمارانش انداختهاند، رئیس بیمارستان کمال عدوان آخرین نفریست که سنگرش را ترک میکند تا مقابل تانکها بایستد. تنها و آرام، با لباس سفیدی که گویی در حال عروج است در پسزمینه تیرگی ویرانی و تیرههای ویرانگر.
چنین رویینتنانی را مگر میشود شکست داد؟
متن کامل:
https://eitaa.com/mvalianpour/181
یادداشتها و تأملات محمد #ولیانپور
@mvalianpour
ایستاده در آوار...
۴۴۴ روز است که دارند شخم میزنند باریکه عزت را با همه مردمانش. هر دقیقه و هر ساعت و هر روزش داستانی دارد از شاهنامه حماسی و مراثی غزه. که معلوم نیست چقدرش روایت میشود و چند هزار برابرش مکتوم میماند تا در بیتفاوتی زمانه هرز نرود و بر قساوت قلب تماشاگرانش نیفزاید. بالاخره ما ابناء بشر ظرفیتی داریم برای شنیدن و دیدن و دم برنیاوردن...
داستانها گاهی هم از روزنه تنگ دوربینها عبور میکنند تا چشمههایی را به تصویر بکشند از حماسهها؛ از مبارزی که بمب دستسازش را با دستان خودش به غول مسلح شصتوپنج تنی میچسباند تا فرماندهای که چوبدستیاش را، آخرین سلاحش را به سوی چشمان مسلح پهپاد دشمن پرتاب میکند.
این بار البته تصویر غرورآفرین دیگری ثبت شده است از پزشکی که تا آخر در سنگرش ایستاده است، با دستان خالی، روی کوهی از آوار و مقابل تانکهای اشغالگران.
حسام ابوصفیه دیروز میتوانست هرجایی غیر از جبالیا و بیمارستان کمال عدوان باشد. او خیلی وقت بود که سهمش را داده بود. خیلی بیشتر از وفاداری به سوگند پزشکیاش. در این ۴۴۴ روزی که با همراهی چند پزشک و پرستار از جان گذشته، تنهامرکز درمانی شمال غزه را زیر آتش و محاصره اسرائیلیها سرپا نگه داشته بودند تا خانه امید دویست هزار اسطوره مقاوم شمال غزه باشند، در همه این مدتی که گفته بود آماده شهادت است، همان شش ماه پیش که خانهاش را در مخیم نصیرات ویران کردند، یا چهار ماه پیش که در حمله پهپادی به بیمارستان مجروح شده بود و حتی در حمله چندباره به بیمارستان که هر بار بازداشت و شکنجه شده بود.
نهایتش همین سه ماه پیش که ابراهیم دوازده سالهاش را در همین بیمارستان جلو چشمش زدند و تنها پسرش را با دستان خودش کنار دیوار بیمارستان به خاک سپرد، واقعا کسی از او توقع ماندن نداشت!
حسام ابوصفیه اما مانده بود و میدان را رها نکرد. حالا که بیمارستانش ویران شده و آتش در نیستان بیمارانش انداختهاند، رئیس بیمارستان کمال عدوان آخرین نفریست که سنگرش را ترک میکند تا مقابل تانکها بایستد. تنها و آرام، با لباس سفیدی که گویی در حال عروج است در پسزمینه تیرگی ویرانی و تیرههای ویرانگر.
چنین رویینتنانی را مگر میشود شکست داد؟
#طوفان_الاقصی #فلسطین #جبهه_مقاومت
یادداشتها و تأملات محمد #ولیانپور
@mvalianpour
رنگ خون شهدای مقاومت در گرگومیش سوریه
با تغییر نظام سیاسی در #سوریه، ابهاماتی درباره نتایج عملکرد محور مقاومت در این کشور به وجود آمده است؛ اینکه هزینههای مادی و معنوی و بهویژه خون باارزش جمعی از مجاهدان #محور_مقاومت در سوریه به کجا رسید؟ برای پاسخ به این مهم باید مروری داشت بر ماهیت رابطه ما با سوریه و اهداف حضور در آن منطقه.
روابط نزدیک ایران و سوریه به پیش از انقلاب اسلامی برمیگردد؛ زمانی که خصومت با #حزب_بعث عراق، منافع مشترکی برای دو طرف، شاه ایران و حافظ اسد ایجاد کرد.
این روابط پس از انقلاب اسلامی گسترش بیشتری یافت، چرا که حالا علاوه بر عراق، دشمنی با اسرائیل نیز به فصل مشترک منافع دوطرف تبدیل شده بود. دشمنی که سالها پیش بخشی از خاک سوریه را اشغال کرده و برای سرنگونی نظام نوپای ایران نیز تلاش میکرد. این فصل مشترک، بنیاد همکاریهایی را گذاشت که به تولد هستههای مقاومت در کشورهای اسلامی و بعهدها ظهور محور مقاومت انجامید.
با آغاز تجاوز رژیم بعث عراق به میهن اسلامی، سوریه به معدود کشورهای حامی سیاسی و تسلیحاتی ایران در برابر این تجاوز تبدیل شد. این حمایت دو دهه بعد با ظهور #داعش در سوریه جبران شد و منافع مشترک دوطرف در مبارزه با تکفیریها، نیروهای مستشاری ایران را راهی سوریه کرد.
همانطور که از فراز و فرودهای روابط ایران با سوریه پیداست، «منافع مشترک» تنها عامل پیونددهنده دو کشور بوده است و قرابت خاصی میان سیستم حکومتی دو کشور به چشم نمیخورد؛ چهاینکه ماهیت نظام حکومتی تکحزبی و سکولار سوریه در تضاد با نظام مردمسالار و اسلامی ایران نیز بود.
هرچند جمهوری اسلامی ایران با حضور در سوریه هدف دیگری را پیگیری میکرد، ولی باید اذعان کرد که در زمینه کنش اجتماعی و ارتباط با مردم منطقه، کمکاریهایی صورت گرفته و نتوانستیم در این منطقه از مزیت اصلی انقلاب در فتح قلوب و صدور انقلاب در میان تودههای مردم به درستی استفاده کنیم.
جمهوری اسلامی ایران با حضور در سوریه هدف بزرگی را پیگیری میکرد و هزینههای مادی و معنوی محور مقاومت و خونهایی که برای این اهداف بر زمین ریخته شد، در راستای همان اهداف بود؛ یعنی مقابله با تروریسم تکفیری داعش و تروریسم دولتی #اسرائیل و حفظ محور مقاومت. طبیعی است که در نظام فکری الهی، خونی که در چنین راهی ریخته شود هیچگاه هدر نخواهد رفت.
هدف اول با ریشهکن شدن دولت داعش و رفع تهدید از ایران اسلامی محقق شد و هدف دوم نیز با ایجاد و تقویت محور مقاومت و وارد کردن ضربات پیاپی بر موجودیت اسرائیل به نقطه مناسبی رسیده است؛ گرچه تحقق کامل آن مستلزم تلاش و جهاد مضاعف ملتهای آزاده است.
بنابراین اصل حمایت از رژیم حاکم بر سوریه هیچگاه هدف نهایی محور مقاومت نبوده است و تغییر رویکرد بشار اسد و فاصله گرفتن از محور مقاومت طی ماههای اخیر نیز همکاری و حمایت را تقریبا بلاموضوع کرده بود.
نهالی که سالها پیش با همکاری سوریه کاشته شد، با درآمیختن خون مجاهدانی از افغانستان و پاکستان تا ایران و عراق و لبنان و سوریه و فلسطین به درخت تنومند و ریشهدار «محور مقاومت» تبدیل شده است که فراز و نشیبهای فراوانی را از سر گذرانیده و شکستها و شهادت مردانش نتوانسته آن را از ریشه درآورد.
مقاومت بدان حد از بلوغ رسیده است که تداوم حیاتش با چنین ضرباتی به مخاطره نمیافتد. نمونه بارز آن را در یمنی میتوان دید که سالها در محاصره کامل بوده است. و البته این جبهه توان آن را دارد که از ناکامیها درس بگیرد و از دل چنین تهدیدهایی فرصتهای بیبدیلی بیافریند. مقاومت میتواند جبهههای جدیدی را علیه دشمن صهیونیستی باز کند و به تعبیر رهبر انقلاب، گستره مقاومت را در تمام منطقه فراگیر کند.
منتشرشده در روزنامه قدس، 22 آذر 1403، صفحه 3
یادداشتها و تأملات محمد #ولیانپور
@mvalianpour
سیری در سیره «سرباز»
سلیمانی جایی بود که طبیعتا زیاد دیده نمیشد، ولی دیده شد! مشهور نبود، ولی محبوب شد. عجیب است که کسی بزرگترین بدرقههای تاریخ بشریت را رقم بزند؛ اما عجیبتر آنکه این همه محبوبیت را کسی دشت کند که در تمام طول عمرش صرفا یک نظامی بوده است! نمونه دیگری داریم در شرق و غرب عالم؟
#قاسم_سلیمانی معصوم نبود و شمردن اشکالاتش از نظرگاههای مختلف کار سختی نیست، ولی ویژگیهایی داشت که ماندگارش کرد. نه بهعنوان یک اسطوره، یا قهرمان، یا حتی یک درجهدار نظامی؛ فقط بهعنوان یک #سرباز. عنوانی که برای حکاکی بر سنگ مزارش انتخاب کرده بود.
«سرباز» به تعبیر دهخدا، کسیست که حاضر است سرش را ببازد. پس چیز کمی نیست «سرباز ساده»! و مگر اسطوره و قهرمانی بالاتر از سرباز میتوان یافت؟ تاریخ این سرزمین هم پر است از سربازی سربازها. و همین سربازان بودهاند که اسطوره شدند. سرزمینی که به رستم شناخته میشود، نه شاهان شاهنامه. کسانی که برای عقیده و سرزمینشان سر باختند، نه سیاستمدارانی که یا خود را باختند یا سرزمینشان را.
حاج قاسم سرباز بود، سرباز ماند و سرباز رفت. سربازی که اجباری نبود؛ سرباختن و اجبار؟ سربازی را زندگی میکرد و معاشقه میکرد با سربازی. پس از جنگ فرصتهای زیادی داشت برای آویزان کردن پوتینهای سربازی و گشتن بر مدار سیاست یا چرتکه انداختن برای تجارت. اما لباس سربازی، «جامهای بود که بر قامت او دوخته بود».
برای سرباز، جبهه عوض میشود، ولی جنگ تمامی ندارد. گوشش به فرمان فرمانده است. اینبار با قبایل و اشرار کرمان درگیر شد، با بزرگانشان به مذاکره نشست، سلاح شرارتشان را گرفت و همان سلاح را اینبار تحویلشان داد تا سرباز امنیت سرزمین و کشورشان باشند. در بزنگاهها در میدان بود؛ آب و آتش و زمینلرزهای در این کشور نبود که حاج قاسم و سربازانش را به خود ندیده باشد.
بعد هم به سربازی «قدس» رفت، به نبرد با آشوب ائتلاف استحمار و استعمار، نبرد با القاعده در افغانستان و دفاع از امنیت مردم و مقدسات مردم در سوریه و عراق و فلسطین. جایی دور از چشم همه، به غایت پردهپوشی، جایی که دیده نمیشد، ولی دیده شد! مشهور نمیشد، ولی محبوب شد!
راز ماندگاری و محبوبیت حاج قاسم را باید در همین #سربازی جست، برای عقیدهاش، برای کشورش، برای مردمش. آنقدر محبوب که خرد و کلان و مردم کف خیابان هم سردار سرلشکر سلیمانی را به اسم صمیمیاش بشناسند: «حاج قاسم».
#حاج_قاسم سربازی بود که به بند میز و صندلی ریاست و فرماندهی نیامد و «رقص جولان در کف میدان» میکرد. سخنران قهاری نبود و کم حرف میزد. با عملش شناخته میشد، عملی که فراتر از گزارشات کاغذی، در میدان عیان بود و نتایجش را میشد هزاران فرسنگ آنسوتر هم لمس کرد.
سرباز سلیمانی فراتر از مرزبندیها و حصارهای ساختگی بود. کسی که آماده سر باختن است، سرش را به بازیهای سیاسی و دعواهای خانوادگی بند نمیکند. به هدفش نگاه میکند و جبههاش را بزرگتر میبیند تا همه را سرباز این جبهه کند. چپ و راست و میانه در دایرهاش جا میگیرند، عضو خانوادهاش میشوند و برایش سینه میزنند، که زدند. سربازی که ایران را حرم میدانست و در هوای ملیت میزیست، حتی فراتر از حصارهای ملیت میاندیشید و در پی آن بود که #مقاومت را فراتر از ملیت در افقی بلندتر تعریف کند. اینچنین بود که محبوبیتی فراملی یافت.
و بالاخره اینکه سربازی رمز عزت است. کسی که آماده سر باختن است، از چیزی نمیترسد! و امامان ما گفتهاند هرکس عزت مردم خواهد، جز از خدای نترسد.
یادداشتها و تأملات محمد #ولیانپور
@mvalianpour
انقلاب «منافع ملی»
«منافع ملی» از آن دست واژههایی است که غرب و غربگراها سندش را بهنام خود زدهاند. آنجا که رقبای خود را به نادیدهانگاری منافع ملی و جهتگیری ایدئولوژیک، فراملی و تمامیتخواهانه متهم میکنند.
اما کیست که نداند این واژه هم در کنار دهها و صدها واژه دیگر در چارچوب یک بام و دوهوای گفتمانی غرب و استانداردهای دوگانه آن تعریف و تفسیر میشود!
در همین راستا صدها سال استعمار ملتها و حضور نظامی در دهها کشور جهان و سرتاسر آبهای آزاد و انواع مداخله سیاسی، نظامی و اقتصادی در شعاع دهها هزار کیلومتری و محاصره ژئوپلتیک کشورها و ملتها در چارچوب منافع ملی آمریکا و اروپا تعریف میشود و حتی صدور دموکراسی و گسترش رؤیای آمریکایی هم از توبره نظریات سیاسی آنها درمیآید.
امروز حتی تحمیل صدها جنگ، کودتا و تحریم با دهها میلیون قربانی و تأمین هزینه هنگفت بمباران مردم بیگناه هم جزئی از #منافع_ملی آنهاست!
اما منافع ملی مردم ما چیست؟ آیا باید وابستگی اقتصادی و وادادگی فرهنگی، امتیازدهی و چشمپوشی از حقوق اساسی، محصور و محدود شدن در چارچوب مرزهای جغرافیایی و خفگی ژئوپلتیک را به منفعت ملی تعبیر کنیم؟
«منافع ملی» از ارکان انقلاب اسلامی و ذیل شعار #استقلال بوده است؛ چه اینکه مبارزه با سلطه #استعمار و تاراج منافع ملی توسط بیگانگان در صدر محرکهای اصلی نهضت اسلامی مردم ایران قرار داشت. کلمهای که از پربسامدترین کلمات در بیانات روز گذشته رهبر انقلاب در جمع مردم قم نیز بود. گرچه این کلیدواژه بارها در سخنان ایشان تکرار شده و بارها ابعاد آن را تبیین کردهاند، اما تأکید مجدد بر آن حاوی اشارات متفاوتی است.
بهنظر میرسد تغییرات سیاسی در منطقه و افزایش فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی بر محور مقاومت و بهویژه ایران، برخی سیاسیون را در تخمین اقتدار ملی دچار سوءتفاهم کرده و نسخههای بیربطی برای وادادگی در برابر غرب و در واقع معامله بر سر منافع ملی میپیچند.
بنا بر تعاریف «منافع ملی»، همه مسائل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی امنیتی و بینالمللی مرتبط با موجودیت، هویت، زندگی و فرهنگ مردم ایران در چارچوب منافع ملی تعریف میشوند و وظیفه حاکمیت است که این منافع را به حد توان در همهجای جهان پیگیری و استیفا کند.
واضح است که با این نگاه، مسئله فلسطین، حذف موجودیت رژیم صهیونیستی و حیات محور مقاومت نیز با امنیت و منافع ملی ما گره خورده است و نمیتوان این مسائل را از مسائل کشور جدا پنداشت.
منافع ملی چیزی نیست که در چارچوب تنگ مرزهای جغرافیایی قابل حفظ باشد؛ بهویژه در دنیایی که قدرتها منافع ملی خود را نهتنها در اطراف ما، بلکه در داخل کشور ما جستجو میکنند.
در این صورت اصطکاک منافع، نه یک انتخاب، بلکه جبر محیط سیاسی دنیای امروز است و نهتنها آمادگی برای مقابله با آن لازم است، بلکه برای تأمین حداکثری منافع از میان تعارضها و تضادهای جهانی باید به استقبال آن رفت.
بهتعبیر امیرالمؤمنین علی(ع)، پيش از آنكه دشمن به سراغ شما بیاید باید به سراغ شما بروید؛ چراکه هر ملتى درون خانهاش مورد هجوم قرار گيرد، ذليل خواهد شد.
در چنین معرکهای نمیتوان در داخل مرزها ادعای منافع ملی را داشت و فراتر از مرزها در پی تأمین منافع قدرتها بود. همانطور که هرگونه سستی در برابر دشمن در هر یک از مسائل کشور، بهمعنای معامله بر سر منافع مردم ایران و ترجیح منافع دشمنان است.
البته باید اذعان کرد که درباره دایره گسترده منافع ملی چندان سخن گفته نشده و از حوزههایی است که نیاز به تبیین بیشتر دارد.
آشنایی مردم با منافع بلندمدت ملی میتواند حلال بسیاری از مسائل لاینحل کشور باشد؛ از رفع تورم و تلاطمات ارزی و ناترازیها گرفته تا رشد تولید ملی و توسعه صادرات و البته امنیت فرامرزی و افزایش عمق استراتژیک، از مطالبات عمومی و مورد وفاق اکثریت مردم هستند.
استقلالخواهی و مطالبه منافع ملی که روزی از علل موجده انقلاب بوده است، میتواند و باید در نقش علت مبقیه انقلاب و پیشران اهداف آن نیز به عرصه نقشآفرینی مردم تبدیل شود.
یادداشتها و تأملات محمد #ولیانپور
@mvalianpour