غم ، همیشه کنارت میماند ، در فنجان چای ، در گل های باغچه ، در شکوفه های بهاری ، در پروانه های سرگردان ، در صدای سازت ؛ تا وقتی که آن را در قلبت زنده نگه داری هر جا که بروی جلوی چشم هایت جاودانه باقی می ماند ..
میگفت عاشق نشدهام اما وقتی به گوشهای نا معلوم خیره میشد ، ناگاه لبخند گوشه لبانش کش می آمد ..
شاکیِ تقدیرم که اگر آغوشِ ما، دستانِ ما، نگاهِ ما، سهم هم نبود؛ پس چرا دیدمت و دل دادم به کسی که نزدیک من اما میانمان فرسنگ ها فاصله بود ..