«اگر کلمات به راستی میتوانستند معرف معانی خود باشند، آنوقت من هم به آسانی میتوانستم درجهی خوشبختی و سعادت را برای تو تعیین کنم. چه سعادتی از این بالاتر؟ آیا وجود تو خود به تنهایی برای من سعادت بزرگی نیست و آیا زندگی در کنار تو کمال مطلوب من نمیباشد؟ من از تو، از تو که این قدر خوب و مهربان هستی تقاضا میکنم که گذشتهها را فراموش کنی. مگر این گذشتهها برای ما جز درد و رنج حاصلی به بار آورد؟ پس چرا باید باز هم به گذشته فکر کنیم و باز هم به خاطر اشتباهاتی که مرتکب شدهایم رنج ببریم؟ من کنون از آن همه ماجرا فقط یک چیز یاد دارم و یک چیز از خاطرم نرفته و آن هم عشق توست.»
از نامه های فروغ فرخزاد