eitaa logo
‌ تاریکئ ‌ ‌ ‌ ‌‌
743 دنبال‌کننده
27 عکس
0 ویدیو
1 فایل
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌بعد از تو دیگر هیچ چیز رنگ خوشی ندارد ، ‌ ‌ ‌ ‌ ‌و این خانه تا ابد زمستانی‌ست . .
مشاهده در ایتا
دانلود
! 𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 این پیام رو فوروارد کنید و جوین باشید تا من : -حدس بزنم اگه قرار بود با کی‌به موتورسواری‌می‌رفتید؟ -یک سلاح گرم به شما بدم. -و در آخر بگم اگه یه آهنگ بودید اون چی بود. P𝗎𝗍 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗍𝖺𝗀𝗌 '
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«اگر کلمات به راستی می‌توانستند معرف معانی خود باشند، آن‌وقت من هم به آسانی می‌توانستم درجه‌ی خوشبختی و سعادت را برای تو تعیین کنم. چه سعادتی از این بالاتر؟ آیا وجود تو خود به تنهایی برای من سعادت بزرگی نیست و آیا زندگی در کنار تو کمال مطلوب من نمی‌باشد؟ من از تو، از تو که این قدر خوب و مهربان هستی تقاضا می‌کنم که گذشته‌ها را فراموش کنی. مگر این گذشته‌ها برای ما جز درد و رنج حاصلی به بار آورد؟ پس چرا باید باز هم به گذشته فکر کنیم و باز هم به خاطر اشتباهاتی که مرتکب شده‌ایم رنج ببریم‌؟ من کنون از آن همه ماجرا فقط یک چیز یاد دارم و یک چیز از خاطرم نرفته و آن هم عشق توست.» از نامه های فروغ فرخزاد
ظرفیت تکمیل!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از بیم و امید عشق رنجورم آرامش جاودانه می خواهم بر حسرت دل دگر نیفزایم آسایش بیکرانه می خواهم پا بر سر دل نهاده می گویم بگذشتن از آن ستیزه جو خوشتر یک بوسه ز جام زهر بگرفتن از بوسهٔ آتشین او خوشتر پنداشت اگر شبی به سرمستی در بستر عشق او سحر کردم شبهای دگر که رفته از عمرم در دامن دیگران به سر کردم دیگر نکنم ز روی نادانی قربانی عشق او غرورم را شاید که چو بگذرم از او یابم آن گمشده شادی و سرورم را آن کس که مرا نشاط و مستی داد آن کس که مرا امید و شادی بود هر جا که نشست بی تأمل گفت ( او یک زن ساده لوح عادی بود ) می سوزم از این دو رویی و نیرنگ یکرنگی کودکانه می خواهم ای مرگ از آن لبان خاموشت یک بوسهٔ جاودانه می خواهم رو ، پیش زنی ببر غرورت را کو عشق ترا به هیچ نشمارد آن پیکر داغ و دردمندت را با مهر به روی سینه نفشارد عشقی که ترا نثار ره کردم در سینهٔ دیگری نخواهی یافت زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذری نخواهی یافت در جستجوی تو و نگاه تو دیگر ندود نگاه بی تابم اندیشهٔ آن دو چشم رویایی هرگز نبرد ز دیدگان خوابم دیگر به هوای لحظه ای دیدار دنبال تو در بدر نمی گردم دنبال تو ای امید بی حاصل دیوانه و بی خبر نمی گردم در ظلمت آن اطاقک خاموش بیچاره و منتظر نمی مانم هر لحظه نظر به در نمی دوزم وان آه نهان به لب نمی رانم ای زن که دلی پر از صفا داری از مرد وفا مجو ، مجو ، هرگز او معنی عشق را نمی داند راز دل خود به او مگو هرگز