پیچ رو با سرعت پیچیدم، دیدم نگه داشتن. گردنه و سرازیری، سوار ترمز شدم که نگه دارم. ترمز داغ کرد، بوش در اومد. اونم کنار جاده مونده بود، همونطوری پوکر داشت هی به ماشین خودش و من که مث گاو میرفتم سمتش نگاه میکرد😂
بعد از اینکه زیر بارون بهاری حسابی خیس شدم روی دوچرخه(بعد مدتها)، حالا که بند اومده، پلی شدن آهنگِ "دیگر این ابر بهاری جان باریدن ندارد"، جالب بود
my notes!🇮🇷
دیالوگ برتر: +سیچَه گدیوخ؟(میریم سیج؟) -هه سیچه سیچه گدیوخ🤣
بنده خدا راست گفت. همونطوری هم برگشتم
سربالایی گردنه، ترافیک بود. اونا جلوتر بودن. گردنه تموم شد، رسیدیم بهشون با 140 تا بوق خداحافظی زدم و رد شدم. زنگ زدم میگم ببخشید مجبورم ماشینو بچزونم، دیگه رفتم. میگن مراقب باش از یه ور دیگهش نزنه بیرون😂🤦🏻♂
واقعا بعضیا رو نمیفهمم که میان عضو میشن میگن تو کانالمون عضو بشین بعد لفت میدن😐😂