بعد از ظهر یکی از بچه ها پرسید کلاس صبح رو اومده بودی یه جوری جواب بنده خدا رو دادم که هم اون موند و هم من که چرا اینطوری.پشت بندش مجبور شدم یه کم ادامه بدم تا بشورم.وضعیت اعصابم:
خدایا من دیگه کم آوردم.اصن حالا که اینطوری شد،خودمو همه چیو اختیار تامش رو سپردم دست خودت.خودت ببین چیکارش میکنی فدات شم.خودت ببر جلو.اصن همه چیش دست تو.فقط خودت که از اهمیت موضوع خبر داری.خودت بساز برام.خودت جور کن.خودت حل کن...