ظهر استاد تو کلاس داشت درس میداد وسطش یه چیزی گفت.گفت که پسرم وقتی کوچیک بود باهاش یه بازی میکردم و هم غافلگیر میشد و هم سرگرم
و من خیلی از این ایده و بازی خوشم اومد
و واقعا یه لحظه دلم خواست که دختر داشتم و باهاش این بازی رو انجام میدادم