eitaa logo
my notes!
63 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
204 ویدیو
15 فایل
یادداشت‌های یک ذهن خسته... گوشِ شنوا: https://daigo.ir/secret/8435569336
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز هم اونجا بودیم که گربه اومد و یه کم از غذاهای دفه پیش نگه داشته بود رفیقم، دادیم بهش و رفیقم رفت خونه و منم می‌خواستم برم دانشگاه، که این اومد نشست تو بغلم و خوابید و منم دیگه نتونستم جایی برم. بعدش زنگ زدم دوباره رفیقم اومد
بعد اینکه غذا خریدیم و برگشتیم دیدیم جای همیشگی نیست، تو پارک یه کم چرخیدم هی صدا می‌کنم غلام غلاااااام(حالا کلا بماند که ماده‌ست). آخر سر غلام پیداش شد. رفیقمم می‌گه اینهمه پول خرج کردم واسه غذاش که آخر سر اسمشو بذاری غلام؟😂
اون می‌گه اسم خوب پیدا کن، منم هی غلام صداش می‌کنم. آخر سر تو دهن خودش هم افتاد غلام
آخرش هم که پاشدیم بریم، یکی دو کوچه افتاده بود دنبالمون. می‌ترسید انگار از پارک خارج بشه، از کنار دیوار و خیلی با احتیاط می‌اومد
ولی من واقعا یه چیزی دارم تو خودم
تا رفیقم هست، کلا طرف من نمی‌اد. هی دور و بر اون میپلکه، هی خودشو بهش نزدیک می‌کنه، خودش میره میپره تو بغل اون. اصلا نزدیک من نمی‌شه، طرف من نمی‌اد. دفه اول هم اونطوری شد، امروز عصر هم اونطوری شد. فقط بعد از ظهر که رفیقم نبود اومد پیش من. مابقی کلا میره سمت اون
عجیبه. چرا یکی انقد باید دوست نداشتنی باشه
انقد تنها و غریب و بی‌کس باشه
انگار خدا گِل بعضیا‌رو از همون اول با تنهایی سرشته
که انقد از اول تا آخر تنها و گمنام و غریبن. هیچ‌کسی هم دوسشون نداره
عکسا‌یی که از غلام گرفتم رو هم می‌فرستم بعدا
اومدم پیش غلامم=)