eitaa logo
my notes!
62 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
204 ویدیو
15 فایل
یادداشت‌های یک ذهن خسته... گوشِ شنوا: https://daigo.ir/secret/8435569336
مشاهده در ایتا
دانلود
آخرش هم که پاشدیم بریم، یکی دو کوچه افتاده بود دنبالمون. می‌ترسید انگار از پارک خارج بشه، از کنار دیوار و خیلی با احتیاط می‌اومد
ولی من واقعا یه چیزی دارم تو خودم
تا رفیقم هست، کلا طرف من نمی‌اد. هی دور و بر اون میپلکه، هی خودشو بهش نزدیک می‌کنه، خودش میره میپره تو بغل اون. اصلا نزدیک من نمی‌شه، طرف من نمی‌اد. دفه اول هم اونطوری شد، امروز عصر هم اونطوری شد. فقط بعد از ظهر که رفیقم نبود اومد پیش من. مابقی کلا میره سمت اون
عجیبه. چرا یکی انقد باید دوست نداشتنی باشه
انقد تنها و غریب و بی‌کس باشه
انگار خدا گِل بعضیا‌رو از همون اول با تنهایی سرشته
که انقد از اول تا آخر تنها و گمنام و غریبن. هیچ‌کسی هم دوسشون نداره
عکسا‌یی که از غلام گرفتم رو هم می‌فرستم بعدا
اومدم پیش غلامم=)
یاد حرفای استادمون افتادم
چند هفته پیش یه مجلس شعرخوانی از شعرای ترکی یکی از شاعرای قدیمی همشهریمون برگزار کردیم تو دانشگاه، یهویی پیش اومد ایشون زنگ زد به من گفتم که فلان جام اونم اومد. تو وسطای شعرخوانی حرف می‌زد و توضیح می‌داد گاها بعضی مسائل مختلف رو. یه جاییش وسط شعرخوندن یه چیزی گفت که خیلی قشنگ و خوب بود. منم ضبط می‌کردم. ویسشو بگیرم بفرستم الان