eitaa logo
my notes!
63 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
204 ویدیو
15 فایل
یادداشت‌های یک ذهن خسته... گوشِ شنوا: https://daigo.ir/secret/8435569336
مشاهده در ایتا
دانلود
چند هفته قبل واسه بازدید رفته بودیم سد و تصفیه خانه آب شهری، تو راه برگشت تو اتوبوس استاد پا شد و از سختی این کارا و مهندسی و اینا گفت، تهش گفت همیشه گفتم رشته و شغل ما، یه رشته و شغلیه که سخته و عُرضه و اراده می‌خواد، مثل چییییییییی، ارررررررررررتششششششش😂
اتوبوس انتقال خون رو دیدم تو دانشگاه وایستاده، گفتم بیکاریم تا کلاس بعدی هم وقت هست یه کم، بریم ببینیم اهدای خون چطوریاست. رفتم تو دیدم کیک ساندیس هم گذاشتن گفتم دیگه چی از این بهتر ناهار هم که نخوردیم. کلی نشستم وقتی نوبتم شد گفتن ناهار نخوردی نمی‌شه😂
my notes!
اتوبوس انتقال خون رو دیدم تو دانشگاه وایستاده، گفتم بیکاریم تا کلاس بعدی هم وقت هست یه کم، بریم ببین
هی بهشون می‌گم بابا سگ جون تر از این حرفام؛ ضعف هم ندارم گشنه‌م نیست؛ مشکلی نداره. گوششون بدهکار نبود که
می‌بینین، هدف که غیرالهی شد اینطوری می‌شه😂
بعد دانشگاه گفتم یه سر برم پیش غلام
اومدم دیدم نشسته جای همیشگی منتظره
تا رسیدم با ذوق پا شد اومد استقبالم هی خودشو لوس کرد و پرید روم
دیدم بی‌قراری می‌کنه گفتم حتما گشنشه. غذایی هم که خریده بودیم مونده پیش رفیقم، چیزی نداشتم. پا شدم برم از مغازه سوسیس بخرم واسش. افتاد دنبالم باهام اومد
خلاصه کل یه دونه سوسیس رو خورد😂
فقط یهههه ذره از یه گوشه‌ش رو هم من خوردم😶😂
یه کم با دکمه‌ی کاپشنم بازی کرد و نشست رو گوشه کاپشن، الانم پرید تو بغلم