my notes!
اتوبوس انتقال خون رو دیدم تو دانشگاه وایستاده، گفتم بیکاریم تا کلاس بعدی هم وقت هست یه کم، بریم ببین
هی بهشون میگم بابا سگ جون تر از این حرفام؛ ضعف هم ندارم گشنهم نیست؛ مشکلی نداره.
گوششون بدهکار نبود که
دیدم بیقراری میکنه گفتم حتما گشنشه. غذایی هم که خریده بودیم مونده پیش رفیقم، چیزی نداشتم. پا شدم برم از مغازه سوسیس بخرم واسش. افتاد دنبالم باهام اومد