اتفاقا وقتی هشدار نارنجی دادن داشتم میگفتم حالا فردا بیا برو دانشگاه. دانشگاه هم که محوطهش خیلیییی بزرگ و فضای بازه دیگه بدتر باد میپیچه؛ مخصوصا که نمیدونم قضیه چیه، ولی ظاهرا همه جا اینطوریه، دانشکدههای فنی رو بالای تپهای کوهی، جایی که قوچ و صخرهنورد و عقاب هم نتونه فتحش کنه احداث میکنن، حالا بیا کوهنوردی هم بکن. باید ده بیست تا سنگ بندازم تو جیبم باد خودمو نبره
به مامانم میگم بیای بشینی وسط دانشکده آدمایی که وارد میشن رو نگاه کنی، هرکی که از راه میرسه و از در میاد تو، اول یا دستشو میزنه به کمرش یا رو زانوش میذاره، ده تا نفس عمیق میکشه بعد نفس نفس زنان میره ادامه کارش
داشتم آسمونو نگاه میکردم، یهویی یه ستاره دنبالهدار دیدم. به رسم قدیما که تو کارتونا نشون میداد وقتی ستاره دنبالهدار میبینن آرزو میکنن و میگن برآورده میشه، منم آرزو کردم:))
my notes!
داشتم آسمونو نگاه میکردم، یهویی یه ستاره دنبالهدار دیدم. به رسم قدیما که تو کارتونا نشون میداد وق
ولی خیلی جالب و قشنگ بود:))
کلا یه ثانیه نشد دیده شدن و محو شدنش
سنگم بزنی به جای دیگر نروم
آبم ندهی تشنه از این در نروم
والله اگر قفل قفس باز شود
از بام تو گامی آنطرفتر نروم
-میلاد عرفان پور