eitaa logo
my notes!
63 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
204 ویدیو
15 فایل
یادداشت‌های یک ذهن خسته... گوشِ شنوا: https://daigo.ir/secret/8435569336
مشاهده در ایتا
دانلود
شدیدا دلم می‌خواد یه جوری جونمو بردارم و فرار کنم و برم، که تا مدت‌های طولانی چِشَم به قیافه هیشکی نیافته...🚶🏻‍♂
بگم از سر تا پا سستم چی؟!💔🚶🏻‍♂
بگم انگار آب یخ ریختن رو سرم چی؟!
دیدی وقتی یه کفشی پای آدمو زخمی می‌کنه، با هر قدمی که برمی‌داری اذیت می‌کنه و دردت می‌اد؟ حالام همون، ولی منظور من کفش و زخمِ پا نیست...
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب جمعه‌ است، هوایت نکنم می‌میرم:)💔 instagram: sed.ehsan.art
اتفاقا همین دو سه ساعت پیش یه بحثی پیش اومد؛ دوباره یادم افتاده بود:))
بحث از سفر مامانم به مشهد و هتل مجللی که براش گرفته بودن شد؛ گفتم به نظر من سفر زیارتی با تجملات و زرق و برق و رفاه و آسایش و اینا، خیلی همخونی نداره
my notes!
بحث از سفر مامانم به مشهد و هتل مجللی که براش گرفته بودن شد؛ گفتم به نظر من سفر زیارتی با تجملات و ز
یاد اربعین افتادم. نصف شب ساعت سه اینا رسیدیم کاظمین، سه نفر بودیم، تو کوچه‌ی کنار و منتهی به حرم چن تایی موکب بود و همه زائرا هم اونجا هرکدوم یه طرف پتو و اینا پهن کرده بودن و استراحت می‌کردن و شلوغ بود. ما هم یه جای خالی پیدا کردیم و پتو مسافرتی نازک پهن کردیم رو خاک‌های ناهموارِ روی جدولِ وسطِ کوچه‌، که موقع نشستن و خوابیدن سنگا فرو می‌رفتن تو بدن آدم. دو نفر دیگه رو گفتم برن زیارت من بمونم پیش وسایل، بعد که اونا برگشتن من برم. تا اونا برن و بیان، رو همون پتو با سنگریزه‌هاش، بدون بالشت و پتو و هیچی، دراز کشیدم و از خستگیِ راه، یه نیم ساعتی یه جوری چرت زدم، که بهترین و شیرین‌ترین خوابِ عمرم بود:))
کاش همونجا جون می‌دادم و جا می‌موندم و برنمی‌گشتم:)💔
بغلم کن حسین:))🥀
my notes!
:))💔
خیلییییییی قشنگه این:))