شدیدا دلم میخواد یه جوری جونمو بردارم و فرار کنم و برم، که تا مدتهای طولانی چِشَم به قیافه هیشکی نیافته...🚶🏻♂
دیدی وقتی یه کفشی پای آدمو زخمی میکنه، با هر قدمی که برمیداری اذیت میکنه و دردت میاد؟ حالام همون، ولی منظور من کفش و زخمِ پا نیست...
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب جمعه است، هوایت نکنم میمیرم:)💔
instagram: sed.ehsan.art
بحث از سفر مامانم به مشهد و هتل مجللی که براش گرفته بودن شد؛ گفتم به نظر من سفر زیارتی با تجملات و زرق و برق و رفاه و آسایش و اینا، خیلی همخونی نداره
my notes!
بحث از سفر مامانم به مشهد و هتل مجللی که براش گرفته بودن شد؛ گفتم به نظر من سفر زیارتی با تجملات و ز
یاد اربعین افتادم. نصف شب ساعت سه اینا رسیدیم کاظمین، سه نفر بودیم، تو کوچهی کنار و منتهی به حرم چن تایی موکب بود و همه زائرا هم اونجا هرکدوم یه طرف پتو و اینا پهن کرده بودن و استراحت میکردن و شلوغ بود. ما هم یه جای خالی پیدا کردیم و پتو مسافرتی نازک پهن کردیم رو خاکهای ناهموارِ روی جدولِ وسطِ کوچه، که موقع نشستن و خوابیدن سنگا فرو میرفتن تو بدن آدم. دو نفر دیگه رو گفتم برن زیارت من بمونم پیش وسایل، بعد که اونا برگشتن من برم. تا اونا برن و بیان، رو همون پتو با سنگریزههاش، بدون بالشت و پتو و هیچی، دراز کشیدم و از خستگیِ راه، یه نیم ساعتی یه جوری چرت زدم، که بهترین و شیرینترین خوابِ عمرم بود:))