دو دیقه دیر بیدار میشدم از خواب، تو خواب سکته رو زده بودم؛ خدا شاهده. خودم داشتم تنشهایی که در وجودم رخ میداد رو حس میکردم تو خواب، و حتی بعد بیدار شدن هم باز اثرش بود. چن دیقه طول کشید تا به خودم بیام🚶🏻♂
حتما با صدا و آهنگای خودش خیلی خاطرهها داشته با خانومش. حتما خانومش یکی از آهنگاشو خیلی دوس داشته. فرض کن هربار که میخونه یادش بیافته و غمگین بشه. یا خودش واسه خودش بخونه و گریه کنه:))🥀
صبح ساعت هشت لباسامو پوشیدم، الانم شب ساعت ده درآوردم؛ ینی چارده ساعت. یه لحظه بهش فک کردم پشمای خودمم ریخت
خیلی وقته داخلشو تمیز نکردیم، بیرونش هم بعد برف و اینا شبیه ماشینای جبهه شده؛ گفتم یه کم بهش برسم. بابام هم نگه چن روز ماشینو روندی یه ذره وقت نذاشتی تمیزش هم بکنی