my notes!
رزق امشبمون:)
بین هیئت فداییان حضرت زهرا و رایة الزهرا مونده بودم که کدومشون رو برم. در نهایت رفتم همون اولی. اینکه به مترو هم نزدیکتر بود بی تاثیر نبود در انتخابم. در کل راضیم از انتخابم ولی هیئت محمود کریمی هم تو دلم موند🚶🏻♂
قضیهی من، شده قضیهی همون مثل تُرکی که میگه:
نه میتونم تفش کنم، نه میتونم قورتش بدم!
کاش همون آرامش قلبی و اطمینان خاطری که تو حرم امام رضا و صحن گوهرشاد داشتم رو الان هم داشتم...
ولی خیلی حس خوبی بود. اینکه یه کاریتو بسپری به دست امام رضا؛ و مطمئن باشی که خودش یه کاری میکنه طوفانی؛ خودش با دستای خودش حلش میکنه. انگار یه باری از رو دوشت برداشته شده و سبک شدی. خیالت راحته. ولی امروز دوباره نمیدونم چم شده🥀🚶🏻♂
خوانندهی عزیز میفرماید که:
آنچه کردی با دلِ من، قصهی سنگ و سبو بود...💔
من گلی پژمرده بودم، گر تو را صد رنگ و بو بود!🥀