از دانش خانواده خلاص شدیم، اومدیم نشستیم تو کلاس حقوق اجتماعی و سیاسی انسان در اسلام، اینجام بحث عشق شده. اینم شانس مایه😑
خودم فکرشو نمیکردم ولی دیروز خداروشکر خوب دووم آوردم. من میگفتم دیگه بعد از ظهر مخصوصا بعد غروب و طرفای شب فوت میکنم ولی عادی رفتم جلو و مشکلی پیش نیومد. ساعت یک شب بود دیگه بیهوش شدم رسما. اصن نفهمیدم چطوری خوابم برد
دیروز میخواستم از دیروزش(جمعه)😂 بگم ولی دیگه وقت نکردم نشد. ایشالا امروز فرصت بشه میگم
صبح یه ساعت و نیم بین کلاسام فاصله بود، الانم دو ساعت. رفیقم میگه الان اگه دوس دختر داشتی مینشستی این وقت بیکاریتو باهاش لاس میزدی:/