اصلا اونجایی که تو برف گیر کرده بودن در حالت عادی و استاندارد فاصلهش تا شهر یک ساعته😐
my notes!
یه ساعت و نیم پیش زنگ زدم به بابام، تو جاده تو برف و کولاک گیر کرده بود داشت زنجیر میبست. الان زنگ
حالا دلیلشو فهمیدم
سر به سرم گذاشته بود😐💔
چن سال پیش پسرعموم گفت باز دوباره داره ماه رمضون میاد؛ حالا بیا و هرروز یه فصل سریال ببین😂🤦🏻♂
این اولشه که هنوز طاهری تنها بود و بقیه نیومده بودن. میخواست یه کم مجلسو گرم کنه و حوصله بقیه سر نره تا اونیکی مداحا برسن. ادامهش رو هم که همهی مداحا اومده بودن ضبط کردم ولی طولانیه، حدود نیم ساعته. اونم بازم نگاه میکنم و سعی میکنم گلچین و کوتاهتر کنم و بفرستم