eitaa logo
my notes!
63 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
204 ویدیو
15 فایل
یادداشت‌های یک ذهن خسته... گوشِ شنوا: https://daigo.ir/secret/8435569336
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
در سمت توام دلم باران دستم نارنجک دهانم زولبیا 》پری‌ناز《 @farsitweets
my notes!
تو روزای خاصی مثل شب یلدا و چارشنبه‌سوری و امثالهم، بیشتر حالم گرفته می‌شه و دلم می‌گیره.
آدم دو جا بیشتر اثر و درد و سنگینیِ تنهایی رو حس می‌کنه و می‌فهمه؛ یکی تو خوشیا، و یکی هم تو سختیا!
تنهایی تو مشکلات و سختیا، بد و سخته؛ جای خالی یه نفر که پشتت باشه، همراه و هم‌قدمت باشه، هواتو داشته باشه و... خیلی حس می‌شه. ولی تهش اینه که مجبوری تک و تنها وایسی و بجنگی و دووم بیاری.
ولی به نظرم تنهایی تو خوشیا یه کم سخت‌تر و متفاوت‌تر باشه. اینکه آدم کسیو نداشته باشه از ذوق‌ها و موفقیت‌های هرچند کوچیکش، روزمرگیاش و اتفاقات جالبش و... براش بگه و حرف بزنه و شریک بشه؛ و یا حتی تو همین جشن‌ها و مناسبت‌های شاد کوچیک و بزرگ و ملی و آیینی و... همراه و پا به پای شادیا و خوشیاش باشه، سخت و سنگین و غم‌انگیزه...
امروز، روزِ دلتنگیه حداقل تا اینجاش که اینطوری بوده
خیلی غصه‌دار شدم وقتی مامان‌بزرگم بهم گفت که بیا بهم شام بده:))💔
🥲
تا حالا ساعت یازده شب سلمونی نرفته بودم که خداروشکر قفل این مرحله هم باز شد😂
دیگه باهاش به مرحله‌ای از صمیمیت و رفاقت رسیدیم که خودش زنگ زده می‌گه پاشین بیاین موهاتونو کوتاه کنم هفته دیگه شلوغ می‌شه وقت نمی‌کنم درست حسابی. می‌گم نه امروز نمی‌شه بمونه برا بعد. می‌گه نخیر همین امشب باید بیای. کارتو بکن بیا منتظرم. هی من گفتم اون گفت، آخر سر هم گفت منتظرم باید بیای خدافظ قط کرد:/
ولی نکته‌ای که باهاش خیلی یه جوری شدم، انگار که شوکه شدم، یا یه جوری عجیب و غریب اومد واسم، موقع کوتاه کردن موهای بابام بود
وقتی یه کم کوتاه کرد، ناهمسانی و نامنظمی‌شون که رفت، صاف و یکدست شد، شدت سفیدی یکپارچه‌‌ی موهاش خیلی زد تو چشمم. زیر نور لامپ می‌درخشید. انگار که اصلا تا بحال انقد بهش توجه نکرده بودم، یا متوجه سفیدی موهاش تا این حد نشده بودم. و یه جوری شدم...
شب و اسکلی پارت اول