حاج مهدی رسولیab183be6-a379-4f8a-aee5-986f51a3e6c7.mp3
زمان:
حجم:
9.6M
اللهم عجل لولیک الفرج...
امروز کلا از اولش، فکر و دلتنگی احاطهم کرده. از لحاظ ذهنی و قلبی بدجور بیقرار و کلافهم کرده
و از اون فکر و خیالها و دلتنگیاست که اذیت نمیکنه؛ دیوونه میکنه. نمیدونم میفهمین چی میگم یا نه
بذارین یه مثال واضحتر و سادهتر بگم که خوب متوجه بشین. شما اگه بغل دستتون یه تراکتور روشن کنن بذارن، صداش خیلی زیاده و اذیتتون میکنه. بعد چن دیقه انگار به صدا عادت میکنین. شاید همچنان اذیتتون کنه، موقع حرف زدن بلند حرف بزنین، موقع شنیدن حرف بقیه نزدیکتر برین، ولی عادی میشه. اینطور موارد نمیدونم پیش اومده واستون یا نه، ولی بعد چن دیقه عادت میکنین به سر و صدا، بعد عادت کردن بهش هم، وقتی که صدا رو قطع میکنن یه لذت خاصی داره؛ انگار آسوده و راحت شدین.
حالا فرض کنین یه خرمگس تا صبح یکسره تو اتاقتون دور بزنه. صدای بلندی نداره؛ اذیت هم نمیکنه صداش آدمو. ولی چن دیقه نگذشته آدم دیوونه میشه از صداش. حاضره خونه رو با بولدوزر تخریب کنه فقط صدای اون کوفتی خفه شه😂
my notes!
دو دست شطرنج بازی کردم حالا تو اینستا و ایتا هم که میگردم هی اینور اونور رو نگاه میکنم میترسم یکی
دو دست تخته نرد بازی کردم حالا به یکی هم که یه پیام تکی میفرستم میترسم یه مهرهای از اونور بیاد بزنه؛ با خودم میگم بذار یکی هم بفرستم دوتا بشه که نتونن بزنن😑💔
افطار مهمون بودیم، سرسفره افطار خربزه هم بود. آخر سر خواستم بخورم یادم افتاد که اول کاری عسل خوردم؛ و نمیدونم میدونین یا نه ولی ترکیب عسل و خربزه یکی از اون ترکیبات غذاییه که خیلی خطرناکه و میگن حتی کشندهست و رسما میکشه آدمو و خلاصه نباید با هم خورده بشه؛ دیدم از خربزه هم نمیشه گذشت، و در نهایت با چشمانی اشکآلود و دلی غمگین با شعار "ایشالا منظورشون خربزه مشهدی بوده" و با ورد "اشهد ان لا اله الا الله" شروع به خوردن کردم.