my notes!
دو دست شطرنج بازی کردم حالا تو اینستا و ایتا هم که میگردم هی اینور اونور رو نگاه میکنم میترسم یکی
دو دست تخته نرد بازی کردم حالا به یکی هم که یه پیام تکی میفرستم میترسم یه مهرهای از اونور بیاد بزنه؛ با خودم میگم بذار یکی هم بفرستم دوتا بشه که نتونن بزنن😑💔
افطار مهمون بودیم، سرسفره افطار خربزه هم بود. آخر سر خواستم بخورم یادم افتاد که اول کاری عسل خوردم؛ و نمیدونم میدونین یا نه ولی ترکیب عسل و خربزه یکی از اون ترکیبات غذاییه که خیلی خطرناکه و میگن حتی کشندهست و رسما میکشه آدمو و خلاصه نباید با هم خورده بشه؛ دیدم از خربزه هم نمیشه گذشت، و در نهایت با چشمانی اشکآلود و دلی غمگین با شعار "ایشالا منظورشون خربزه مشهدی بوده" و با ورد "اشهد ان لا اله الا الله" شروع به خوردن کردم.
یا ورد رو ولش کن، ما آدم تنبلی نیستیم دنبال چیزای باد آورده باشیم. اصلا یه کاری میکردیم که یه اتفاقی بیافته
مثلا میگفتن برو از بالای دماوند یه شاخه گل رز پیدا کن بچین بیار، بعد در ازای اون مثلا حسن روحانی گور به گور میشه