داشتم فکر میکردم و با خودم حرف میزدم؛ منِ شماره یک گفت: خدا رو چه دیدی، شاید اینم یه نوید(مژده) باشه. که در این حین منِ شماره دو برگشت و با تمسخر گفت: هه؛ نوید نیست، وحیده. بشین تا نوید باشه. دلت خوشهها😂
my notes!
یه مردی اومده کاخ گلستان، ساعت دو بامداد
کاشف به عمل اومد که توریستیست از دیار کنیا
چهل پنجاه تا دختر نوجوون(فک کنم از کلاس زبان آورده بودن اردو) دورهش کرده بودن بنده خدا رو باهاش عکس میگرفتن. خفه کردن بدبختو😂