تو مترو هردوتا بغل دستیام خوابیده بودن. گاز میداد اینوری میافتاد روم، ترمز میگرفت اونوری میافتاد روم:/
میگه: ببینین بسوزین، روز جهانی خر داریم ولی روز پسر همچنان نداریم. تازه واسه نمک بیشتر رو زخم، فردا هم روز دختره😂🤦🏻♂
رفته بودم کافه، وسایلم موند رو میز خواستم برم یه سر به یزید بزنم؛ رفتنی تو دلم گفتم گوشی و اینا مونده رو میز حالا یکی برنداره بره. برگشتم گوشیو برداشتم داشتم ناشناسو چک میکردم یه لحظه گفتم بذار وسایلو چک کنم ببینم سرجاشه، دیدم کیف و کتاب و اینا سرجاشه یه لحظه دلم ریخت گفتم پس گوشی کجاست، هی زمین و میزای بغلی رو نگاه میکنم دنبال گوشی. یه لحظه به خودم اومدم دیدم تو دست خودمه:/
اومدم بیرون سوار مترو شم، رسیدم به چارراهی که ایستگاه مترو اونجاست. هی هر طرف چارراه رو نگاه میکنم ببینم ایستگاه مترو کدوم وره(حالا بماند که اومدنی هم از همون ایستگاه پیاده شدم و اومدم ولی یادم نمیاومد که کدوم ور بود)؛ از یه جوون پرسیدم ایستگاه مترو کدوم وره، مات و فرو رفته در شوک با سر به جلوی خودمون اشاره کرد. و بله نگاه کردم دیدم که دقیقا جلوی ایستگاه وایستادم. لبخند ژکوندی زدم و گفتم عا راس میگی و رفتم:/