برعکس متنفرم از وقتایی که یهویی خوابت میبره و نصف شب پا میشی میبینی چراغا روشن، بالشتت ناجور، از پنجره نور لامپ کوچه میزنه، مسواک هم نزدی و... . اصن خواب قبل و بعدش کوفتم میشه
شانس منو. سه تا تاکسی پشت سر هم داشتن میاومدن گفتم ایول دیگه حتما سوار شدم رفتم. یکیشون سرویس مدرسه بود، یکیشون پر بود، یکیشونم کلا پیچید تو کوچه:/
دنیا تا حالا دست به کار شدن تیپ نوهدمون رو ندیده بود که سر این اتفاق قفل این مرحله هم وا شد
نصف شب، سرما و مه و بارون و برف، جنگل و کوه و حیوانات، بی آب و غذا، از مشکلات امنیتیِ دیگه هم اصن صرف نظر میکنم و میگذرم؛ ولی خب با این شرایط، فقط میتونم بگم که خدا بهخیر بگذرونه...
وقتی به دلیلش فکر میکنم فقط به دوتا نتیجه میتونم برسم که یکیش خطرناکه و یکیش هم خطرناکتر
چرا آل هاشم تو تماس تلفنی گفته که صدای آمبولانس هارو میشنوم؟ ینی انقد نزدیکن بهشون که صداهارو میشنون؟!
my notes!
وقتی به دلیلش فکر میکنم فقط به دوتا نتیجه میتونم برسم که یکیش خطرناکه و یکیش هم خطرناکتر
همون گزینهی خطرناکتر درست از آب در اومد🚶🏻♂