یعنی از هرچی که بیزار بودم و نگرانش بودم اتفاق نیافتاد؛ و جوری شد که اصلا فکرشو نمیکردم
عصری از دانشگاه داشتم میاومدم بیرون یهویی یه رعد و برقی زد، تو عمرم همچین رعد و برقی نشنیده بودم. یه جوری صدای بلندی داشت انگار یه ساختمون ریخت. دوتا مرد جلوم بودن رسما دوییدن فرار کردن. دوتا دختر هم بودن با ذکر یا حسین و یاابلفض به سرشون کوبیدن😂🤦🏻♂
ولی بارون مطلوبی بود. قشنگ و لذتبخش. مث بارونای کوفتی همیشگی، وحشیانه نبود که گند بزنه به کل هیکل آدم. این چسبید بهم