هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
سه هفته اس که اومدم تهران.
میرم رستوران ،میگم اینجا ممکنه ببینمش.
از بغل محل کارش رد میشم میگم احتمال اینکه الان اتفاقی ببینمش خیلی زیاده.
وِیز مسیر رو از گاندی میده میگم اینجا دیگه قطعا میبینمش.
بدترین درد دنیا واقعا فکر کردن به کسیه که لحظه ای یادت نیست
امیده ؟ حماقته؟ انتظاره؟ عشقه؟ دیوونگیه؟ اسمش چیه نمیدونم
»| مختصات ایده آل |«
@farsitweets
آقا یه دختری بود تو کلاسمون، مثل خودم تلخ. بعد رفیقم همش سر به سرم میذاشت که آره تو رو اون کراش زدی و خودم اونو واست جور میکنم و به هم میاین و عین هم هردوتون سگین و اینا😂🤦🏻♂
امروز تو گروه پیام داده واسه خداحافظی و اینا که آره رفتم یه دانشگاه و رشته دیگه و فلان
چار پنج روز اینارو تنها گذاشتم یکیشون رل زد. حالا باز چن روز تنهاشون گذاشتم یکی دیگهشون حامله نشه صلوات
همونطور که فولاد از حرارتهای بالا و ضربههای شدید و فراوون چکش به عمل میاد، آدمهای چیز هم از دل شرایط سخت بیرون میان