خدارو شاکریم بابت اینکه عمری بود و توفیقی نصیبمون شد که یه سال دیگه هم عزاداری آقامون رو بکنیم. و همچنین از خدا میخوایم که تا سال بعد هم عمری داشته باشیم و این توفیق نصیبمون بشه که بازم عزاداری و گریه بکنیم واسه آقا:))
ولی آقا جان...
میدونم کم بود، شایستهی تو نبود، و از همه مهمتر بد بودم؛ ولی همین از دستم برمیاومد و ممنونم که با همه بدیم بازم از درت نروندی و اجازه دادی:))
آخرین بهرههامون رو هم از شب زیبای تبریز ببریم و آخرین مولکولهای اکسیژنمون رو هم تو اینجا تنفس کنیم که دیگه شب آخره
سرمهایِ آسمون با چشمک ستارههای ضعیف و قوی، به سلطنت ماه، با هوای خنک، دلبره:))