هدایت شده از ثبتِ قصه ها ؛
عزیزی توی کماست ...
ممنون میشم اگر برای
سلامتیش دعا کنید :) 🖤
هعی از دیشب حالم گرفته بود واسه خاطر اینکه رفیقام امروز صبح قرار بودن برن و رفتن
دیروز که از صبح تا شب دانشگاه بودم خیلی سراغ ایتا و کلا گوشی نیومده بودم که بگردم و اینا.فقط گذرا دیدم و شنیدم که اسرائیل رو زدن.شب تو خونه گفتم از بابام بپرسم که اطلاعات دقیق تر بگیرم و ببینم قضیه چیه و اینا.ازش پرسیدم اسرائیل رو زدن؟برگشت گفت نزدن،شخمش زدن😂