الان قیافهم از طعم تلخ و زننده بعضی چیزای زندگی که یهویی دوباره یادم افتاد و کوبیده شد تو صورتم، شبیه این شده که انگار استامینوفن خوردم؛ لب و لوچه جمع شده و درهم ریخته!
هوا به شدت سرده طوری که تا مغز استخون آدم نفوذ میکنه، تا همین یه کم پیش خودم هم سردم بود؛ حالا الان صورتم گر گرفته داره آتیش میگیره🚶🏻♂
حرف همیشهی خودمه که نباید خوشحالی و حال خوبت رو به چیزای بزرگ وابسته کنی. با چیزای کوچیک هم باید خوش باشی و لذت ببری