بابام یه کفش راحتیِ پیادهروی داره،معمولا هروقت میپوشه اونو پاشنهشو نمیکشه، پشتش رو تا میکنه و همونطوری میپوشه.صبح رفتیم راهپیمایی از ماشین پیاده شده میگه من کوهنوردی هم رفتم پاشنه کفشمو نکشیدم و همونطوری رفتم بالا.اینجا فرق میکنه داریم میریم به مصاف اسرائیل بذار پاشنه کفشمو بکشم😂
یه جوری خسته شدم از نادیده گرفته شدن توسط همه،
که یه روزی از شدت خستگی میذارم از همه جا میرم.
طوری که نه کسی بفهمه،نه باورش بشه!
تقصیر خودمه که طوری بودم و رفتار کردم که همه فکر کنن هرموقع بخوان هستم.هروقت هم نخواستن اشکالی نداره که،دفعه بعدی که اومدن دوباره هستم
تا جایی که حال و حوصلهم یاری کنه ناشناسارو میذارم یه کم.اگر موند بقیهش رو هم بعدا میذارم
امروز چن تا آهنگ جدید پیدا کردم.ینی قبلا یا داشتمشون یا شنیده بودم ولی یادم رفته بود.امروز دوباره بعد مدت ها یه جایی شنیدم و یادم افتادن و دوباره دانلودشون کردم.ولی بین این چن تا،فقط یکیشون رو اولین بار بود که شنیدم با اینکه قدیمیه
ولی واقعاااااا خیلی خوبه
هدایت شده از [آبنباتِ تُرش!]
«امید» همون اندازه که زنده نگهت میداره،میتونه بکُشتت:)