تا مغز استخونم سوخت وقتی گفتی از بیرون اومدی دستات خنکه، بیا دستم رو بگیر دارم میسوزم
my notes!🇮🇷
تا مغز استخونم سوخت وقتی گفتی از بیرون اومدی دستات خنکه، بیا دستم رو بگیر دارم میسوزم
وقتی دستت رو گرفتم تو دستم و گفتی آخی چه خنکه
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
قدیما وقتی چیزی رو جا میذاشتم، بهم میگفتن: "مواظب باش خودتو جا نذاری!"
اون موقعها میخندیدم، فکر میکردم شوخیه...
ولی بعدها فهمیدم آدم خودش رو هم میتونه یه جایی جا بذاره.
یه سالن انتظار، یه کافه نیمهتاریک، یه خیابون بارونی، یا حتی توی آغوش یه خاطرهای که دیگه برنمیگرده.
»Mona«
@farsitweets