چن روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم که هنوز نرفته، و من انقد دلم تنگه براش. و میگفتم کاش میشد برم و یه بار دیگه ببینمش
کاش میرفتم؛ کاش...
نه تنها نمردم، بلکه در سنگترین حالت ممکن موندم. با توشهای از بغض، بدون اینکه بتونم تخلیه بشم. شاید اینم خودش میتونه یه دلیلی واسه مردن باشه