نه تنها نمردم، بلکه در سنگترین حالت ممکن موندم. با توشهای از بغض، بدون اینکه بتونم تخلیه بشم. شاید اینم خودش میتونه یه دلیلی واسه مردن باشه
my notes!🇮🇷
:)💔
چن روز پیش وقتی داشتم فایل آگهی ترحیمش رو میفرستادم واسه یکی دو نفر، بین اکانتا چشمم به پیوی خودش و آخرین پیامش افتاد. و قلبم پژمرده شد:)🥀
دیدار آخرمون تو بیمارستان وقتی همه رو بیرون کردن، من دوباره برگشتم پیشش خدافظی کنم، تنها بودیم دوتایی، گفتم ایشالا وقتی خوب شدی جشن و مهمونی میگیریم و شام میدیم به همه، گفتم خودم تو و مامان بزرگ رو میبرمتون کربلا. لبخند زد و گفت ایشالا. اما حالا خودش کربلاست:)
داشتم آهنگ آقای خواجه امیری رو گوش میدادم. رسید به اونجا که میگه: از عطر رو شالت، میگردم دنبالت؛ یه شهر دلتنگ توعه...