یه لحظه کم مونده بود خودمو خیس کنم. جای پارک ماشین رو نمیتونستم پیدا کنم. انقد ذهنم آشفته شده که اگه شانسی چشمم بهش نمیافتاد واقعا یادم نبود کجا پارکش کردم. حتی الان هم که دیدمش بازم یادم نیست که چطور شد اونجا پارک کردم. باید در به در میافتادم تا پیداش کنم
این دو روز رو دقیقا نمیدونم چه فرقی با ماه رمضون و زبون روزه داشتم. هم دیروز و هم امروز نه صبحانه تونستم بخورم و نه ناهار. فرقش با ماه رمضون این بود که باز اون موقع سحری میخوردم اما الان حتی اونم نخوردم