منم اولش فک میکنم میگه غمت کمه، میگم اونم دارم. میگه عه بالاخره خریدی، میگم چیو، میگه قمه، من تازه فهمیدم حرفشو. میگم نه هنوز در دست اقدامه ایشالا به زودی😂🤦🏻♂
از طرفی دلم نمیاد بعد اینکه اینهمه بلند شدن بزنم، از طرفی دیگه کم کم حوصلهمو دارن سر میبرن، نامرتبی، خارش و...
معتقدم یکی از جاهای سخت عزا و از دست دادن عزیزی، چهلم و در اومدن از عزاست. اونجایی که دیگه پیرهن سیاه رو از تنت در میارن و خونه و زندگی رو برمیگردونی به حالت عادی، انگار که قراره دیگه از این به بعد اون شخص رو برای همیشه به صندوقچه خاطرات قلبت منتقل کنی. با اینکه هیچوقت فراموش نمیشه اما این حس رو داره که انگار قراره دیگه فراموش کنی همه چیو. و دقیقا قسمت تلخ و سختش همینه💔🚶🏻♂
my notes!🇮🇷
آرزو میکنم که همیشه خستگیتون از شادیا و خوشیا باشه...
ایشالا همیشه سرتون به خوشی گرم باشه:)